خرم دل یاری که نگارش چو سفر کرد
خود دست در آغوش وداعش بکمر کرد
جز یار من آن شوخ جفا کار نگاری
بی دیدن یاران نشنیدم که سفر کرد
بینائی وی را خللی راه نیابد
هر دیده که خاک ره او کحل بصر کرد
یاقوت لبش کی بود از قوت بازو
آنکس که نه خون دلش از قوت جگر کرد
لب تشنه وصلش چو مرا دید ز هجران
صد جوی روان بر رخم از دیده تر کرد
پیغام سلام از لب شیرین چو فرستاد
حنظل بدهن داشتم و طعم شکر کرد
یارب بوطن از سفرش آر سلامت
تا نور نگوید که ز ما قطع نظر کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی و سفر یار خود صحبت میکند. او به عمق احساس خود اشاره میکند که در غیاب یار به شدت درد میکشد و با تلخی از جدایی مینالد. تصویرسازیهایی چون آغوش وداع و لب تشنه وصل، حسرت و longing او را نمایان میسازد. شاعر همچنین آرزو دارد که یارش به سلامت به وطن برگردد و از ارتباط با او قطع نشود. بهطور کلی، این شعر حاکی از عشق و دلتنگی شدید شاعر برای معشوقهای است که به سفر رفته است.
هوش مصنوعی: دل شادمان کسی که وقتی محبوبش به سفر میرود، خود را در آغوش وداع او میپیچد و برایش دلتنگ میشود.
هوش مصنوعی: غیر از یار من، آن دختر بازیگوش و بیرحم، هیچ کس را ندیدم که بدون دیدن دوستانش به سفر برود.
هوش مصنوعی: هر چشمی که در مسیر او خاکی شود، دیگر نمیتواند در تشخیص او خطا کند و بینایی او تحت تأثیر قرار نمیگیرد.
هوش مصنوعی: لبانش که مانند یاقوت است، به خاطر توانایی و قدرت آن کسی نیست که نه خون دلش را به خاطر قوت و استقامت جگرش نریخته است.
هوش مصنوعی: وقتی لب تشنه عشق او به من نگریست، به یاد دوری و جدایی، صد جوی آب از چشمانم جاری شد.
هوش مصنوعی: زمانی که شخصی با لبهای شیرینش پیامی از سلام را ارسال کرد، من در حالی که تلخی حنظل را در دهانم داشتم، طعم شیرینی شکر را احساس کردم.
هوش مصنوعی: ای خدا، از سفر یار به وطنش سلامت بخواه تا نور، نشان ندهد که از ما روی برگردانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هجران تو بر جان من از رنج حشر کرد
خون جگرم باز ز دو دیده بدر کرد
از دیده برون رفت و ز رخسار گذر کرد
گفتم که مگر به کند این کار بتر کرد
هر کس که بکام از سر کوی تو گذر کرد
از ساده دلی روی ز جنت بسقر کرد
و آنکو بکمان گوشه ابروی تو دل داد
بر رهگذر تیر بلا سینه سپر کرد
گفتم که ز دست غم تو جان نبرد دل
[...]
بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کرد
خط تو چو اعراب دلش زیر و زبر کرد
آنرا که دمی دیده دل گشت گشاده
چشم از همه در بست و بروی تو نظر کرد
ما را کمر تو ز میان تو نشان داد
[...]
گر تیغ زند یار نخواهیم حذر کرد
کز دوست به تیغی نتوان قطع نظر کرد
هر تیر بلایی که رسید از طرف یار
جان پیش ستاد و همه را سینه سپر کرد
گر یارِ مرا باز هوای دگری نیست
[...]
زآن دیده خود سنگ، پر از اشک شرر کرد
کاین آتش محنت به دل سنگ اثر کرد
درکان نه عقیق است، که از غصه یمن را
بی آبی آن تشنه لبان، خون به جگر کرد
تا صورت این واقعه را دید، ندانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.