ابروی تو آئینه انوار الهی
انوار الهی ز رخت فاش کماهی
هرگز نبود صرفه بجز تیرگی بخت
چشم تو که از سرمه کند بخت سیاهی
زیبا نبود بر قد کس ایشه خوبان
زینسان که بقد تو بود جامه شاهی
از همت عشق من و تأثیر دعاهاست
حسن تو که تا ماه گرفته است ز ماهی
حاصل نشد از وصل توام گر رخ گلگون
چون نور پس از هجر توام چهره کاهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و نورانی بودن ابروی معشوق است که به انوار الهی تشبیه شده و نشاندهنده تأثیر عشق و دعاها بر زیبایی اوست. شاعر به افسوس از دوری معشوق اشاره میکند و میگوید اگرچه نمیتواند از زیبایی او بهرهمند شود، ولی زیباییاش همچنان در یادش باقی مانده است. با تأکید بر اینکه هیچ چیز جز بدبختی نصیب او نشده و با اشاره به دیگران که زیباییهایشان تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار نمیگیرد، احساس تنهایی و غم را در این اشعار میتوان مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: ابروی تو مانند آیینهای است که نورهای الهی را منعکس میکند و این نورها از چهرهات به وضوح نمایان است.
هوش مصنوعی: هیچ چیز دیگری به جز بدبختی و ظلمت نصیب من نشده، جز اینکه چشمان تو با سرمه، بخت تیر من را بیشتر میکند.
هوش مصنوعی: زیبایی هیچ کسی به پای تو نمیرسد، چرا که مانند تو هیچکس لباس پادشاهی را به زیبایی و شایستگی نمیپوشد.
هوش مصنوعی: عشق و اراده من و تأثیر دعای من باعث شده است که زیبایی تو مانند ماه درخشان باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو و وصال تو، هیچ چیز به دست نیاوردم. حالا که از تو دورم، صورتم مانند گلی که پژمرده شده، بیروح و کدر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بر همه میران جهان یافته شاهی
می خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی
می خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت
وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی
شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای
[...]
ای ماه سیه پوش تو روشن شده ماهی
هم شمع سرای من و هم پشت سپاهی
از قامت و قدّ تو برد سرو بلندی
وز حلقۀ زلف تو برد قیر سیاهی
جانم به صلاح آید از آن نوش لب تو
[...]
ای بر سر کتاب ترا منصب شاهی
منشی فلک داده بر این قول گواهی
جاه تو و اقطاع جهان یوسف و زندان
ذات تو و تجویف فلک یونس و ماهی
ناخورده مسیر قلمت وهن توقف
[...]
ای بر صفت یوسفیت حسن گواهی
ماننده یوسف شده در غربت شاهی
حسن تو ترا بی بخبری برده به تختی
مهر تو مرا بی گنهی کرده به چاهی
از لعل تو یک خنده و از عقل جهانی
[...]
رخ باز نهادم به سماوات الهی
تا بر سر گردون بزنم نوبت شاهی
رخت و خر خود را همه بگذاشتم اینجا
چون یار مسیحم، بسم این چهرهٔ کاهی
از من مطلب مهر خود، ای شاهد دنیا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.