گنجور

 
نورعلیشاه

در خرابات مغان مأوای ماست

سید ما میر بی همتای ماست

نور رویش کز همه پنهان بود

جلوه گر در دیده بینای ماست

تا بپای او سری بنهاده ایم

هرکجا باشد سری در پای ماست

دایمش کف بر کف جام جم است

هر کرا لب بر لب مینای ماست

قطره خوردیم و خوش دریا شدیم

هفت دریا موجی از دریای ماست

مابعشقش واله و شیدا شدیم

عشق او هم واله و شیدای ماست

موسی وقتیم چون نور علی

ز آستین پیدا ید بیضای ماست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شاه نعمت‌الله ولی

درهٔ بیضا ازین دریای ماست

حضرت یکتای بی همتای ماست

اسیری لاهیجی

هر که در راه محبت قایم است

جنت و حورش حلیم و نایم است

صفی علیشاه

حق به هستی واحد است و قائم است

هستی دیگر چو نوم نائم است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه