می فراوانست لیکن جام نیست
باده دردآلود درد آشام نیست
خوشتر از خال لبت در زیر خط
مرغ دل را دانه و دام نیست
هرکه کوبد ذره سان هر دم دری
تابش مهر تواش بر بام نیست
بی سر زنجیر زلف دلکشش
این دل دیوانه را آرام نیست
چند می جوئی ز نام ما نشان
در جهان ما را نشان و نام نیست
زاهد از وصلش چه جوئی کام دل
غیر ناکامی در این ره کام نیست
تا زمی مستانه شد نور علی
همچو من مستی در این ایام نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساساتی عمیق و دردناک میپردازد. شاعر از فراوانی می و جام میگوید، اما اذعان میکند که بادهای که بتواند درد او را تسکین دهد وجود ندارد. او به زیبایی خال معشوق اشاره میکند که دلش را فریب میدهد، اما در واقع درد و دامهای دیگری در کار است. هرکس که به دنبال حقیقت و عشق حقیقی است، باید بداند که در دنیا نشانهای از آن نیست. شاعر به زاهدان میگوید که جستجوی وصال معشوق، جز ناامیدی نتیجهای ندارد. در نهایت، او احساس تنهایی و مستی را توصیف میکند و بر این باور است که مانند زمان گذشته، این نوع مستی دیگر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: شراب بسیار وجود دارد، اما جامی برای نوشیدنش نیست، و آنچه که هست، دردناک است و نوشیدن آن نیز بر آلام میافزاید.
هوش مصنوعی: زیبایی خال لب تو به قدری دلنشین است که هیچ دانه یا دام دیگری برای دل مرغی که عاشق است، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر کس که مانند ذرهای کوچک سخت کار کند و تلاش نماید، هر لحظه نوری از مهر و محبت تو بر فراز سرش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این دل مجنون از دست زنجیرهای زلف دلربایش آزاد است و هیچ آرامش ندارد.
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی در جهان به دنبال نشانهای از ما بگردی؟ در واقع، ما در این دنیا نه نشانهای داریم و نه نامی.
هوش مصنوعی: زاهد، در پی چه چیزی هستی؟ هیچ آرزویی جز شکست در این راه حاصل نخواهد شد.
هوش مصنوعی: در این زمان هیچکس شبیه به من مستی ندارد، زیرا نور علی مانند من سرمست شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفت بر من زین سخن جز نام نیست
لاجرم یک ساعتم آرام نیست
عشق سیمرغ است، کو را دام نیست
در دو عالم زو نشان و نام نیست
پی به کوی او همانا کس نبرد
کاندر آن صحرا نشان گام نیست
در بهشت وصل جانافزای او
[...]
گفت من، گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست
خوشتر از دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
کام هر جویندهای را آخریست
[...]
هرکه با زلف تو اندر دام نیست
همچو من پیوسته بی آرام نیست
گر چه باشد سرو همبالای تو
راستی را چون تو با اندام نیست
چشم نرگس دل نیارد کرد صید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.