گنجور

 
نورعلیشاه

دل حریم حضور جانانست

حضرت بارگاه سلطانست

این سخن را لطیفه ایست نهان

کفر سید ز عین ایمانست

تا نموده رخش مرا در دل

عکس رویش چو ماه تابانست

در دل ما جز او کجا باشد

دل ما را خدا نگهبانست

هر کجا هست خاطر جمعی

در خم زلف او پریشانست

بر لبش خال زیر ظلمت خط

همچو خضری در آب حیوانست

در خرابات عشق نور علی

فارغ از نقل کفر و ایمانست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

مرغ دیدی که بچه زو ببرند؟

چاو چاوان درست چونانست

باز چون بر گرفت پرده ز روی

کروه دندان و پشت چوگانست

مسعود سعد سلمان

جشن اسلام عید قربانست

شاد ازو جان هر مسلمانست

خانه گویی ز عطر خرخیز است

دشت گویی ز حسن بستانست

باد فرخنده بر خداوندی

[...]

وطواط

این نه اسبست چرخ گردانست

مرکب خاص شاه گیهانست

تند کوهی بوقت آرامش

گرد بادی بوقت جولانست

فعل او هست چون هلال ، و لیک

[...]

عین‌القضات همدانی

کار عشق ای پسر به بازی نیست

عشق وصف نهاد سلطانست

بوالعجب مذهبیست مذهب عشق

اندرو شاه و بنده یکسانست

شاه محمود بود و بنده ایاز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه