گنجور

 
نورعلیشاه

ما ساقی مصطب صفائیم

مست می وحدت خدائیم

از کبر و ریا شده مبرا

آئینه وجه کبریائیم

بگذشته از این سرای فانی

شاهنشه کشور بقائیم

از دام بلای عقل جسته

در وادی عشق مبتلائیم

دستار ریا فکنده از سر

وارسته ز جبه و ردائیم

هستیم ز لبس اگر چه عریان

هر لحظه بکسوتی برآئیم

چون نور علی بکشور فقر

گه پادشهیم و گه گدائیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

نمرود به گاه پور آذر

می‌گفت خدای خلق ماییم

جبار به نیم‌پشه او را

خوش داد سزا که ما گواییم

سنایی

لبیک زنان عشق ماییم

احرام گرفته در وفاییم

در کوی قلندری و تجرید

در کم زدن اوفتاده ماییم

جز روح طوافگه نداریم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
نظامی

آیا تو کجا و ما کجاییم

تو زانِ که‌ای و ما تراییم

عطار

ما مست شراب جان فزاییم

سرخوش ز می گره گشاییم

در کنج شرابخانه گنجی است

ما طالب گنج کنجهاییم

آنها که هوای می ندارند

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
عراقی

ای دوست، بیا، که ما توراییم

بیگانه مشو، که آشناییم

رخ بازنمای، تا ببینیم

در بازگشای، تا درآییم

هر چند نه‌ایم در خور تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه