گنجور

 
نورعلیشاه

من در تاج خسروان آن لؤلؤ لالا ستم

در قعر بحر بیکران آن گوهر یکتاستم

گه نار و گه نور آمدم گه مست مخمور آمدم

بردار منصور آمدم هم لا و هم الاستم

من مست جام کوثرم در قلزم جان گوهرم

من عکس روی دلبرم در هر دلی پیداستم

گه خالد و سلمی شدم گه وامق و عذرا شدم

مجنون بدم لیل شدم در منزل اعلاستم

مخمور و مستم چیستم مفتون زلف کیستم

نی هستم و نی نیستم یکتای بیهمتاستم

گه ساقی و گه باده ام گه عاشق آزاده ام

گه نقش و گاهی ساده ام گه جام و گه میناستم

نور علی عالیم در کشور جان والیم

وز حق پر از خود خالیم مهر جهان آراستم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اسیری لاهیجی

من ذات بحت مطلقم، هم وصف و هم اسماستم

هم نقش موج و قطره ام، هم جوی و هم دریاستم

اول منم، آخر منم، باطن منم، ظاهر منم

غایب منم، حاضرمنم، یکتای بی همتاستم

وحدت منم، کثرت منم، معنی منم، صورت منم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه