گنجور

شمارهٔ ۹۷۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا به فخر بود طوق فقر در گردن

خطا بود به نعیم خسان طمع کردن

ز لحم خوک غذا ساختن بسی بهتر

که جان و تن به طعام یتیم پروردن

به گلخن از پی نان ریزه راستی به از آن

به ظلم طاق و رواق از فلک برآوردن

ز بار فاقه تن آزده باش و دل خسته

روا مدار کسی را زخود بیازردن

محاسب دگرانی به وقت داد و ستد

حساب کن که چه خواهی برای خود بردن

بس است مظلمه ی بی گناه مورچه ای

کجا بری به شتروار بار بر گردن

دل از حیات مجازی برآر از آن اندیش

که عاقبت به ضرورت ببایدت مردن

به آب توبه برآورنزاریا غسلی

بشوی دست ز دردی که خشک شد در دَن

به می مناز که حلقت زمانه چون انگور

به دست حادثه ناگه بخواهد افشردن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام