گنجور

شمارهٔ ۹۷۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

به گدایان نرسد شاه سواری کردن

عاقلان را نرسد شیفته کاری کردن

نه چو حلاجی انا الحق نتوانی گفتن

نه خدایی لمن الملک نیاری کردن

پادشاهی و جهان داری و فرمان رانی

هیچ ازین ها نتوانی چونه یاری کردن

مال پوشیدن و چون مار نشستن بر گنج

هم چو اعما بود و آینه داری کردن

احمقی باشد و با مزبله در زیر بغل

دعوی رایحه ی مشک ِ تتاری کردن

آخر ای یار عزیز آن چه نداری مطلب

چیست با نفس شریف این همه خواری کردن

حسد و بغض و تعصب نکنند اهل صفا

دوستی باید و دل داری و یاری کردن

اگرت چشم به بخشایش بخشاینده ست

بایدت گوش به تنبیهِ نزاری کردن

زور و زر هر دو وبالند بنه گردن طوع

چاره ای نیست نزاری تو و زاری کردن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن