گنجور

شمارهٔ ۹۶۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چه بایدم دلِ شوریده درجهان بستن

که راست طاقتِ چندین به صبر بنشستن

اگر ز مطرب و می‌خانه توبه دادندم

هنوز توبه نکردم ز توبه بشکستن

گدایِ کویِ خراباتیان بُدن به‌ از آنک

به عنف سلطنتی کردن و دلی خستن

به مذهبِ من اگر عارفی تفاوت نیست

ردا فکندن و زنّار بر میان بستن

کمالِ اهلِ تصوّف به چیست می‌دانی

به معرفت، نه به برجستن و فرو جستن

نتیجه ای ز کراماتِ اولیا آن است

که هم چو مریمِ دوشیزه‌اند آبستن

نزاریا چه کنی قصه چاره چیست همین

ز خویشتن ببریدن به دوست پیوستن

گرت مقامِ قرار آرزو کند باید

ز استحالتِ دنیا و آخرت رستن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام