گنجور

شمارهٔ ۹۱۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مست و لایعقل و دردی کش و خم پردازیم

رند و شوریده و دیوانه و شاهد بازیم

شهر بی‌فتنه نباشد زِچو ما شیفتگان

که بتی می‌شکنیم و دگری می‌سازیم

زاهدان را به چه زادند و چه می‌پروردند

تا به ایشان زِمیانِ دل و جان پردازیم

عقل زاید شد و مستغرقِ اوییم چنان

که دگر با خود و با عقل نمی‌پردازیم

پدرم گفت که «هان! تا به کی از شیفتگی؟»

گفتم «ای بابا! ما مستِ ابِد زآغازیم»

گر چه از شیشه‌ی تقدیر چنان مستانیم

سنگ در کارگهِ کوزه‌گران اندازیم

همچو طوطی به لطافت همه جان گفتاریم

همچو بلبل به فصاحت همه تَن آوازیم

صورت ما و معانیِ نزاری نی‌نی

که نزاری نشویم ار چو قلم بگذاریم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.