گنجور

شمارهٔ ۹۱۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

تا دُردیِ درد او چشیدیم

دامن ز دو کون در گرفتیم

با هم نفسان درد عشقش

در کنج فنا بیارمیدیم

بر بوک یقین که بوک بینیم

زهری به گمان دل چشیدیم

گه در هوسش ز دست رفتیم

گه در طلبش به سر دویدیم

در عالم عشق او عجایب

آوازه ی او بسی شنیدیم

درمان چه کنیم درد او را

کین درد به جان و دل خریدیم

عشقش چو به ما نمود خود را

صد پرده به یک زمان دریدیم

نور رخ او چو شعله ای زد

خود را زفروغ او بدیدیم

می دان تو که ما ز آب و خاکیم

زین هر دو برون رهی گزیدیم

چه آب و چه خاک زآن چه ماییم

در پرده ی غیب ما بدیدیم

چون پرده ز روی کار برخاست

از خود نه ازاو بدو رسیدیم

پیوستگیی چویافت نزاری

از ننگ خود از خودی بریدیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام