گنجور

شمارهٔ ۹۰۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گر به قلّاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم

باش گوای خواجه باری ثابت و مردانه‌ایم

وقت وقتی بی محابا گر در آتش می‌رویم

با گلِستان خلیل الله ز یک کاشانه‌ایم

گوشه چون عنقا و آتش چون سمندر والسلام

نه چو مرغِ خانگی محتاجِ آب و دانه‌ایم

عاقلان را طاقتِ نورِ ظهورِ عشق نیست

کشف بر ما می‌کند دانی چرا دیوانه‌ایم

حاضران ِ وقت و مأمورانِ امر مطلقیم

تا نپنداری که از آن آشنا بیگانه‌ایم

در نگنجد آفتاب آن جا که خلوت گاهِ ماست

گرچه با شمعِ شب‌ستانش کم از پروانه‌ایم

دیگران با نسیه خرسندند و ما با نقدِ وقت

دیگران از دوست محجوب اند و ما هم خانه‌ایم

دابه‌الارض ار جهان بر هم زند شاید که ما

چون نزاری حالیا ساکن درین کاشانه‌ایم

عیب ما در بارِ ما بینند ره گم کردگان

حاش لله زیرِ بارِ هرزه ی ایشان نه‌ایم

از خراباتی چه آید جز خرابی پس زما

هیچ معموری نیاید تا درین ویرانه‌ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام