گنجور

شمارهٔ ۸۹۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خراب کرده ی چشمان پر خمار توام

به هم برآمده از زلف تاب دار توام

به چشم مرحمت ای دوست یک کرشمه که دل

ز دست شد ز سر دست پر نگار توم

شبان تا به سحر در میان خون گردم

مگر شبی که میسر شود کنار توم

همین بسم که به فتراک خویش بربندی

اگر سمینم اگر لاغرم شکار توم

از آن زمان که دلم بردی و ندادم جان

ز بس خجالت و تشویر شرمسار توم

منم که گر همه عالم به دشمنی یک روی

به روی کار بر آیند دوست دار توام

هزار بارم اگر بفکنی و برداری

همان نزاری شوریده روزگار توام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید