گنجور

شمارهٔ ۸۸۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بار دگر عزم سفر می کنم

برگ ره از خون جگر می کنم

می روم از کوی تو گویی مگر

بر سر الماس گذر می کنم

بهتر از این نیست که با بخت خویش

بیش نکوشم چو بتر می کنم

آه که هر بار کنم توبه ای

از سفر و باز ز سر می کنم

راستی آن است کزین نو بهار

توبه کنم روز دگر می کنم

راه ضروری ست اگر می روم

صبر مجازی ست اگر می کنم

مشکلم این است که این زخم خار

از ورق ورد سپر می کنم

خواب و خورم نیست که از آب چشم

خاک منازل گل تر می کنم

گرچه خیال است ولی تا به روز

شب همه شب با تو سحر می کنم

بستر و بالین نزاری به خون

از مژه دریای خضر می کنم

غایت کفرست به ایمان من

جز به تو در هر که نظر می کنم

هر چه به جز عشق تو و مهر توست

از دل پردرد به در می کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام