گنجور

شمارهٔ ۸۳۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

باز رسیدم جمالِ دوست بدیدم

وز لبِ شیرینِ او به کام رسیدم

در عرصاتِ شبِ فراق معیّن

روزِ قیامت هزار بار بدیدم

باز نیارم به صد هزار زبان گفت

آن چه من از جورِ روزگار کشیدم

تا همه روها کنم به روی دل آرام

گوشۀ عزلت ز کاینات گزیدم

گر بگذارد زمانه مدّتِ باقی

کنجی و یاری نشست و جامِ نبیدم

قامتِ او دیدم و قامتِ خود را

در همه آفاق صور عشق دمیدم

باز نگویم که بر زبان نتوان راند

آن چه به گوشِ مکاشفات شنیدم

عاقبتم چون نسیجِ جند ره دادند

بر خود اگرچه چو کرمِ پیله تنیدم

بالغِ دردم که در مشیمۀ فطرت

شیر ز پستان بدوِ کون مکیدم

ماءِ معین بود چون ز چشمۀ حیوان

بالله اگر بشنی وگرنه شمیدم

بیش نگویم ز نام و ننگِ نزاری

عاقبت از نام و ننگِ او برهیدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام