گنجور

شمارهٔ ۷۸۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

اگر دورم از تو به آب و به گِل

ولی با تو باشم به جان و به دل

ز مبدایِ فطرت برفته ست حکم

از آن اتّصالم به تو متّصل

نه آن اتّصال است ما را به تو

که دورِ زمانش کند منفصل

من آن مهربانم که از مهرِ دوست

ز من مهرِ گردون بماند خجل

به چشمی که رویِ تو بیند کسی

به رویی دگر چون شود مشتغل

به چشمت که نایند در چشمِ من

همه خوب رویانِ چین و چگل

به دعوی نگویم که من نیستم

از آن بی وفایانِ پیمان گسل

قرینِ ثباتم ولی مضطرب

طفیلِ سلوکم و لیکن مُقِل

تحمّل کسی می کند بارِ عشق

که دایم بود چون شتر محتمل

تفاخر کسی را رسد در سلوک

که مأمورِ امرست هم چون اِبل

نزاری ز اندازه بیرون مشو

نه غالی نه قاصر بلی معتدل

نزاری اگر وحدتت آرزوست

طمع بگسل از کثرتِ جان و دل

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام