گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

اگر دورم از تو به آب و به گِل

ولی با تو باشم به جان و به دل

ز مبدایِ فطرت برفته ست حکم

از آن اتّصالم به تو متّصل

نه آن اتّصال است ما را به تو

که دورِ زمانش کند منفصل

من آن مهربانم که از مهرِ دوست

ز من مهرِ گردون بماند خجل

به چشمی که رویِ تو بیند کسی

به رویی دگر چون شود مشتغل

به چشمت که نایند در چشمِ من

همه خوب رویانِ چین و چگل

به دعوی نگویم که من نیستم

از آن بی وفایانِ پیمان گسل

قرینِ ثباتم ولی مضطرب

طفیلِ سلوکم و لیکن مُقِل

تحمّل کسی می کند بارِ عشق

که دایم بود چون شتر محتمل

تفاخر کسی را رسد در سلوک

که مأمورِ امرست هم چون اِبل

نزاری ز اندازه بیرون مشو

نه غالی نه قاصر بلی معتدل

نزاری اگر وحدتت آرزوست

طمع بگسل از کثرتِ جان و دل

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
منبع اولیه: منبع نزاری
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.