گنجور

شمارهٔ ۷۱۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بهشت است خمخانه می فروش

فرو مایه چون شیره گو بر مجوش

نه در خلد جوی شراب است پاک

قیامت از آن کرد خواهند نوش

چو بر یاد اهل قیامت خوریم

چه غم محتسب گو برآور خروش

ز مشتی گدا پیشه خود ستای

عداوت خران عبادت فروش

چه آید به جز فحش و فسق و فجور

نگهدار خود را از ایشان بکوش

جهان دیده گان اند نادیده هیچ

همه هرزه گوی و فسانه نیوش

در این نیز سرّی بود تا چرا

کر و کور باشند با چشم و گوش

حقیقت ندانند بازار مجاز

ندانند ابلیس باز از سروش

اگر مرد عارف بود در میان

چه در نخ نسیج و چه پشمینه پوش

مرا در خرابات مردان طلب

چنین گفت بامن به الهام دوش

نزاری مرو بیش گستاخ وار

نمی ترسی از فاش کاری خموش

اگر می خوری می به ترتیب خور

نه چندان که زایل کند عقل و هوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام