گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

هم چنین عمری ست تا دیوانه وار

دست بر سر می زنم از عشقِ یار

آتشی در جانِ ما بر سوختند

تا برآورد از نهادِ جان دمار

چند ازین دریایِ نا پایان پدید

چند ازین وادیِ نافرجام کار

عشق بی نقصان و عاشق بی غرض

راه بی پایان و دریا بی کنار

مرد را عشقی بباید معتبر

عشق را مردی بباید نام دار

سوز کو گر داغِ یارت کرد عشق

درد کو گر زخمِ عشقت زد نگار

اشکِ خونین ریز در صحرایِ درد

تا بود کز دیده بنشانی غبار

چون نزاری میل در کش عقل را

تا ببینی سّرِ پنهان آشکار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.