گنجور

شمارهٔ ۵۹۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هم چنین عمری ست تا دیوانه وار

دست بر سر می زنم از عشقِ یار

آتشی در جانِ ما بر سوختند

تا برآورد از نهادِ جان دمار

چند ازین دریایِ نا پایان پدید

چند ازین وادیِ نافرجام کار

عشق بی نقصان و عاشق بی غرض

راه بی پایان و دریا بی کنار

مرد را عشقی بباید معتبر

عشق را مردی بباید نام دار

سوز کو گر داغِ یارت کرد عشق

درد کو گر زخمِ عشقت زد نگار

اشکِ خونین ریز در صحرایِ درد

تا بود کز دیده بنشانی غبار

چون نزاری میل در کش عقل را

تا ببینی سّرِ پنهان آشکار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام