گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۵۲۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مگر صبا به فلانی سلام ما برساند

که راز ما نکند فاش چونکه نامه بخواند

به قاصدی چه توان گفت خاصه قصه دری

که گر به کوه بگویم ز غصه خون بچکاند

کسی که درد جدایی ز دوستان نکشیده ست

هنوز تا نکشد قدر اتصال نداند

اجل کجاست که بر جان ما زند به شبی خون

مرا ز خویشتن و خلق را ز من برهاند

مرا مگوی پدر کز حبیب باز ستان دل

بلی که جان بدهم نیز اگرچه دل بستاند

محبتی که موکد بود میان دو مشفق

هنوز بعد قیامت هزار سال بماند

ضرورت است که فرزند پند بشنود آری

ولی قبول پذیرفتن ای پدر نتواند

ترا فراغت و مارا درون سینه جراحت

به تیر غمزه‌ء شوخی که از سپر بجهاند

کسی که دل به جگر گوشه ای نداد حیاتش

حرام باد که عمری به هرزه می گذراند

کنار دوست کسی را میسر ست گرفتن

که دامن از همه آلایش غرض بفشاند

ضرورت است نزاری جفای دوست کشیدن

چو سایه بر عقبش میرو ار ز پیش براند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.