گنجور

شمارهٔ ۵۰۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

من که باشم که مرا چون و چرایی باشد

یا چه مرغم که مرا با تو هوایی باشد

شدم از دست خیال تو چو سوزن باریک

سر آن رشته هم القصه ز جایی باشد

گرنه سر در سر کار تو کنم پس دیگر

چه به تدبیر چو من بی سروپایی باشد

می نمایند به یکدیگرم از دور عوام

هرکه عاشق شود انگشت نمایی باشد

چون زبان در دهن خلق فتادم آری

برود بر سر هرکس که قضایی باشد

نشود هیچ خردمند از این سان که منم

سخره‌ء عشق مگر شیفته رایی باشد

همه تشنیع کسان بر سر می خوردن ماست

پیش ما خوردن می سهل خطایی باشد

ببرم زنگ کدورت به می از طبع فقیه

گر میان من او هیچ صفایی باشد

سر سودا زده‌ای را چو نزاری جز می

نیست ممکن که دگر هیچ دوایی باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام