گنجور

 
ناصر بخارایی

سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد

زر در چه شمار آید و دینار چه باشد

مندیل چه قدر آرد و تسبیح چه قیمت

ساغر چه زیان دارد و زنار چه باشد

من خود ز غم هجر تو آزرده‌ام ای دوست

دیگر به من سوخته آزار چه باشد

گر مه بخورد غصهٔ دوران چه جنایت

ور گل بکشد سرزنش خار چه باشد

گر دوست نهد لب به لب دوست چه نقصان

ور یار خورد می به رخ یار چه باشد

مغرور مشو زاهد از آن روی ریائی

طاعت که غرور آرد و پندار چه باشد

در می‌گذرد ناصر و بر می‌گذری تو

گر رنجه شوی بر سر بیمار چه باشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال‌الدین اسماعیل

گر بر دل من رحم کند یارچه باشد؟

ور یاد کند از من غمخوار چه باشد؟

با قامتش از سرو خرامنده چه اید؟

با عارض او سوسن و گلنار چه باشد؟

زلفش بگرفتم بستم گفت: که بگذار

[...]

حکیم نزاری

گر یاد کند یک شبَکم یار چه باشد

تا شاد شوم زو من غمخوار چه باشد

خندان و خرامان ز درم مست درآید

جامی دهدم زان میِ رخسار چه باشد

یک بوسه به من بدهد و جانم بستاند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه