گنجور

شمارهٔ ۵۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

اگر تو تازه کنی با من آشنایی را

بر افکنی ز جهان رسم بی وفایی را

ز راه مرحمت آن دم که از وفا گویی

بسوز همچو دلم برقع جدایی را

اگر چراغ نباشد شبِ وصال چه غم

زشمعِ چهره برافروز روشنایی را

بیار ای بت ساقی می مغانه که من

ز سر به در کنم این خرقة ریایی را

ملامتم مکن ای پارسا که در رهِ عشق

به نیم جرعه فروشند پارسایی را

به خوانِ وصل تو هر کو نواله ای دارد

به ملک جم ندهد ملکت گدایی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام