گنجور

شمارهٔ ۴۴۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هرکه را درد عشق داغ نکرد

نبوَد مرد اگرچه باشد مرد

مردِ مرد آن گهی ببوَد که عشق

از وجودش همی برآرد گرد

عشق با سوز و درد می آید

[پیش] با جوش و بوش و بردابرد

هیچ افسرده را نباشد سوز

هیچ آسوده را نباشد درد

سوزناکان به دوست مشغولند

نه چو افسردگان به خواب و به خورد

متناسب نکرد هیچ بصیر

نفس سوزناک با دم سرد

عشق و معشوق و عاشق صادق

هر سه چون جمع گشت باشد فرد

عقل پوشیده بُد نزاری را

عشقش از پرده با میان آورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام