گنجور

شمارهٔ ۴۴۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

هجر با روزگار من آن کرد

که صفت جز به وصل نتوان کرد

به دو زلفت که روزگارِ مرا

گاه مجموع و گه پریشان کرد

به دو چشمت که ملک پیمان را

گاه معمور و گاه ویران کرد

به کمان دو ابرویت که مرا

بر دل از غمزه تیر باران کرد

به دو لعل لبت که جوهر عقل

لقبش رشکِ زاده کان کرد

به دهانت که معجز دو لبش

خاک در چشمِ آب حیوان کرد

به نسیمت که همچو روح الله

در تن مرده از نفس جان کرد

که جهان بی وجود خرم تو

بر نزاری زمانه زندان کرد

بی جمال حیات بخش تو هجر

مرگ بر خاطر من آسمان کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام