گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

چه دردست این که آرامی ندارد

چه دورست این که انجامی ندارد

نگه کردم به دنیا ذرّه یی نیست

که از خورشید اعلامی ندارد

ندیدم هیچ صاحب دل ندیدم

که بر کف هم چو جم جامی ندارد

به واجب عزّتِ درویش می دار

که سلطان است اگر شامی ندارد

مکن بر مردمِ عاشق ملامت

که بیش از عاشقی کامی ندارد

جمادست آن به معنی جانور نیست

که خاطر با دل آرامی ندارد

به انسان کی کند ترجیح وحشی

که گردن بستۀ دامی ندارد

چه می خواهی نزاری را که بینی

نزاری جز همین نامی ندارد

سری دارد فدایِ مقدمِ دوست

به گردن بیش از ین وامی ندارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.