گنجور

شمارهٔ ۳۷۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج

بستان به حکم باده ز ملک وجود باج

پیراهن وجود نزاری ز دست شوق

کردم قبا چو غنچه برون آمد ازدواج

طبع از صبا چو مریم دوشیزه حامل است

لابد تولدی کند آخر ز ازدواج

ماییم و خرقه یی و چه باشد که در صبوح

کِسرا گرو کند به وجوه شراب تاج

من صید ساقیی که کمند نغوله را

در گردن افکند زبُنا گوش همچو عاج

فریاد من ز کاکل و پیشانی چو سیم

افغان من ز قامت و بالای همچو ساج

آن کو نمی دهد دل ناقص به دل بری

با نفس خویشتن به ستم می کند لجاج

نقل از کسی طلب که به بادام چشم مست

بستاند از نبات به یک غمزه سد خراج

در سینه ای که نیست در او آتشی ز عشق

تاریک تر بود به شب از خانه بی سراج

الا به روی دوست به دنیا و آخرت

مارا به هیچ وجهه دگر نیست احتیاج

ما کعبه در درون دل خویش یافتیم

شاید که اقتدا به نزاری کنند حاج

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام