ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باج
بگرفته نرگست ز غزال ختن خراج
چون نقرهای که سکه کند رایجش به دهر
خط داده تازه حسن جمال تو را رواج
زخمی که از نگاه تو آید به جان همان
مژگانت از خدنگ دگر میکند علاج
خال است کرده جای در اطراف عارضت
یا شاه زنگ تکیه زده بر سریر عاج
پا را شمرده نه چو شکستی دل مرا
بگذر به احتیاط از این ریزه زجاج
ز آب و هوای باغ گل و شمع را چه سود
دل را به اشک و آه مگر بشکند مزاج
از گفتگو ببند زبان در جهان که نیست
قصاب سنگ تفرقهای بدتر از لجاج
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از تحولی که زیبایی او در زندگیاش ایجاد کرده سخن میگوید. او میگوید که خط زیبای معشوق از عالم خوبیها گرفته شده و چشمان او زخمها و دردهایی به دل میزنند. همچنین، خال معشوق به زیبایی صورتش افزوده و با احتیاط نسبت به دل شکستهاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر از بیفایده بودن گفتگو در دنیایی که پر از تفرقه است، ابراز نارضایتی میکند و بر لزوم سکوت در برابر مشکلات تأکید مینماید.
هوش مصنوعی: ای نگار تو زیباییات را از قلمرو خوبیها به دست آوردی و با آتش چشمانت که شبیه نرگس است، از غزالهای ختن (شهر افسانهای) مالی گرفتهای.
هوش مصنوعی: زیبایی تو همچون نقرهای است که به سکه تبدیل شده و با گذشت زمان، ارزش و شهرتش در دنیا بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: زخم و آسیبی که از نگاه تو به دل من میرسد، همان مژگانی که تو داری، با تیر محبت به نحوی دیگر درمان میشود.
هوش مصنوعی: در اطراف چهرهات لکهای مانند خال وجود دارد یا اینکه شاه زنگی بر تخت عاج نشسته است.
هوش مصنوعی: مراقب باش و با احتیاط گام بردار؛ چون دل من در اثر شکستگی حساس شده است. از این تکههای شکستنی به آرامی عبور کن.
هوش مصنوعی: آب و هوای باغ و زیبایی گلها و شمعها برای دل سودی ندارند؛ مگر اینکه یاد و خاطرهها دل را با اندوه و اشک بشکنند.
هوش مصنوعی: در جهان، بهتر است که زبان را از گفتگو ببندیم، زیرا هیچ چیز دردناکتر از جدایی و لجاجت نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با روی همچو ماه و قد سرو همچو ساج
با گیسوی سیاه و کس و کون همچو عاج
گلبن فراز تخت چمن بر نهاده تاج
بستان به حکم باده ز ملک وجود باج
پیراهن وجود نزاری ز دست شوق
کردم قبا چو غنچه برون آمد ازدواج
طبع از صبا چو مریم دوشیزه حامل است
[...]
ای مرد فقر، هست ترا خرقهٔ تو تاج
سلطان تویی که نیست به سلطانت احتیاج
تو داد بندگی خداوند خود بده
وآنگاه از ملوک جهان میستان خراج
گر طاعتی کنی مکنش فاش نزد خلق
[...]
آن مه که یافت امشب ازو عیش ما رواج
روشن به اوست مجلس ما اطفواالسراج
فرسوده استخوان من از خاک پاش پر
باشد به چشم اهل نظر سرمه دان عاج
روح الله ار طبیب شودجز به وصل یار
[...]
چشم تو را طبیب کجا می کند علاج
این چشم را به دیدن کس نیست احتیاج
تنگ آمدم ز دست دل بی قرار خود
چون غنچه خون خورد پدر از طفل بدمزاج
آزاده از حکومت ایام فارغ است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.