گنجور

شمارهٔ ۲۵۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

اقبال قاصدی که رسد از جنابِ دوست

فرخنده طالعی که ببوسم خطابِ دوست

ای پیک اگر هزار مهم فوت می‌شود

چندان مرو که باز نویسم جوابِ دوست

گر دوست را به خونِ محبّان ارادت است

گردن نهیم و سر نکشیم از صوابِ دوست

با دشمنان که غاشیهء جهل می‌کشند

گو دستِ ما و دولتِ پا و رکابِ دوست

ای ساقی مسیح صفت بهرِ تشنگان

جامی فرست تا بچشند از شراب دوست

در سینه حاضرست گر از دیده غایب است

بر دوستان حجاب نباشد نقابِ دوست

حوضِ بهشت و سایهء طوبا چه می‌کنم

گر پرتوی به ما رسد از آفتابِ دوست

مقری به بام بر شو و قامت بزن بگوی

کز قبله کرد روی نزاری به بابِ دوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام