گنجور

شمارهٔ ۱۹۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

یارب مرا خلاص ده از هر چه غیر توست

تا جز تو را نبایدم الّا هم از تو جست

هرچند بر قضای توام نیست اطّلاع

تا بر سرم چه حکم قضا کرده ای نخست

در خویش یافتم ز تو چیزی و هم به خویش

نتوانمی به شرح و بیان کردنش درست

دانم که هیچ نیست به خود هیچکس ولیک

خود را به یک حساب نباید گرفت سست

چون بندگان معتقد از فرط اتحاد

باید کمر به بندگی خواجه بست چست

تا ذکر و فکر هر دو به هم متحد شوند

اقلام سوخت باید و دفتر به آب شست

او را از او طلب کن و او را به او شناس

اینجا نهال معرفت از بیخ اصل رست

کاریست اوفتاده و باری نزاریا

تن دار باش و ثابت و مردانه باش و رست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام