گنجور

شمارهٔ ۱۶۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

جهان پرفتنه از جانانهٔ ماست

فلک سرمست از پیمانهٔ ماست

تپان مرغ دل اندر بر ملک را

به بوی دام کاه و دانهٔ ماست

اگرچه از همه اکوان برون است

چو هست اندر درون هم خانهٔ ماست

خردمندان نه مرد این حدیثند

در این ره عقل کل دیوانه ی ماست

اگر تو طالب گنج نهانی

بیا کین گنج در ویرانهٔ ماست

به شب خورشید اگر حاضر ندیدی

بیا بنگر که در کاشانهٔ ماست

چه خورشید آن که خواهد شمع گردون

که گوید کمترین پروانهٔ ماست

عیان مطلوب و ما محجوب هیهات

حجاب از نفس نامردانهٔ ماست

برادر کآشنای کوی او نیست

برادر نیست او بیگانهٔ ماست

نزاری نقد وقت خویش را باش

سخن های دگر افسانهٔ ماست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام