گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ساقی ز بامداد بیاور قنینه ای

بردار بانگِ قهقهه از آبگینه ای

نقدینه ی بهشت مهیّا نمی شود

لطفی کنی ز ما بستانی رهینه ای

حالی در این معامله مصرف نمی شود

هر چند پر جواهر دارم خزینه ای

هر نوع و هر چنان که توانی بساز هین

هان زود اضطرابِ دلم را سکینه ای

چیزی چنان که حاصلِ وقتی بود سبک

پیوند کن قرینه ی حال از قرینه ای

مرغِ مراد هم شود آخر به حیله صید

بر رویِ دام تعبیه می پاش چینه ای

تو ختمِ ساقیانی در بزمِ خلدِ اُنس

ما در میان حلقه ی مجلس نگینه ای

تو در مکانِ حکمِ ریاست ممکَنی

ما در صفِ نِعال کم از هر کمینه ای

مستان که در ولایتِ حکمِ تو می روند

هشدار تا ز خود نخراشند سینه ای

خود کی بود به نیک و بد اصحابِ وجد را

با هیچکس به شنقصه بغض و کینه ای

هر کس بر آن که بر صفتِ گنجِ کُنجِ ما

حاصل کند ز ملکِ قناعت دفینه ای

ز این بحر خود برون نبرد هیچ ناخدا

الّا ز دست کارِ نزاری سفینه ای

جان است می به کالبد آخر مگوی بیش

چون جان برون شود چه فلاح از گلینه ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام