گنجور

شمارهٔ ۱۳۴۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دل برا هر چ از برِ ما می روی

هم چو روحِ قدس تنها می روی

خضرِ وقتی ای لبت آبِ حیات

هم چو خوربر بامِ خضرا می روی

در پِی ات چون ذرّه سرگردان منم

تو چنین خورشید آسا می روی

تا که را خواهی نمودن ماهِ روی

ماه رویا راست گو تا می روی

می روی از چشمِ گوهر بارِ من

آفتابی کز ثریّا می روی

می روی با مرجعِ خلوت چو دوش

راستی یا امشب آن جا می روی

من نمی دانم کجا خواهی شدن

با مقامِ خلوت آیا می روی

گر مرا صفرا کند از عشقِ تو

تو چرا از من به سودا می روی

زهره از رقصِ تو در حیرت بماند

هم چو مه گویی به جوزا می روی

هم چنین ما را فرو خواهی گذاشت

هیچ درمان نیست جانا می روی

از نزاری می گریزی راست گوی

یا ز بهرِ مصلحت را می روی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام