گنجور

شمارهٔ ۱۳۳۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

به جان نزدیکِ جانانم مسافت گرچه کوته کنی

محبت عالمی دارد که جز جان را در او ره نی

چه باشد مشرق و مغرب به پای اندرون پویان

درین ره عاشقان دانند عاقل نی و ابله نی

دلم باشخص گفت اینک تو ساکن باش من رفتم

به زاری شخص گفت ای دل نی ام راضی نی ام نه نی

تو میخواهی که بستانی نصیب خویش و دریابی

مرا محروم بگذاری نشاید الله الله نی

گرم تکلیف فرماید رقیب از مه شکیبایی

بگویم هم به دشواری ولیکن بیش یک مه نی

مرا این درد مشکل تر ز هر مشکل که در عالم

من این جا میکشم خود را و آنجا دوست آگه نی

نزاری عافیت روزی برآرد عاقبت کامی

اگر چه هیچ ناکامی به اقبالِ شهنشه نی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید