گنجور

شمارهٔ ۱۳۲۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنی

من توام هیچ نمی‌دانم اگر خود تو منی

شرطِ اخلاص چنان است ز مبدایِ وجود

که نه من بر تو گزینم نه تو بر من شکنی

وقت وقتی چه شود گر به سرِ ما گذری

سایه ی سرو روان بر سرِ خاکی فکنی

به نسیمی ز تو خشنودم اگر بفرستی

دلِ غمگینِ چو من سوخته‌ ای شاد کنی

نیفه ی نافه ی پر چینِ عرق‌چین تو شد

رشکِ ترکان ختایی و بتانِ ختنی

لب و دندانِ ترا من به چه تشبیه کنم

حقه ی لعل درو رشتهء دُرِّ عَدَنی

از نکو رویی و شیرینی و خوبی و کشی

شهره ی شهری و انگشت کشِ مرد و زنی

در جفا کاری و عاشق کشی و بی‌دادی

آفتِ جانی و دردِ دلی و رنجِ تنی

این همه هست که می‌گویم و زین هیچ نیی

هر چه هستی چه کنم جانی و جانانِ منی

تا نزاری لبِ شیرینِ تو بوسید افکند

شور در عرصه ی آفاق به شیرین سخنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام