گنجور

شمارهٔ ۱۳۰۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا با تو ای یار سری‌ست جانی

نداند کسِ دیگر الا تو دانی

به بویِ توام زنده الحمدالله

همین است سرمایه ی زندگانی

ز مبدایِ فطرت گرفته‌ست با تو

روانم چنین الفت جاودانی

عجب آن که نادیده‌ای هم چو دیده

عجب تر که دوری و پیوندِ جانی

یقینم که جایِ دگر دیده ام من

به هر جایِ دیگر که بینم همانی

به چشمی که صاحب نظر دیده باشد

نگنجد زمانی نبیند مکانی

ز دستِ ملامت‌گرانِ منافق

نظر با تو دارم ولیکن نهانی

نه از بیمِ جان می‌کنم این تقیه

که این جا نشانی‌ست در بی نشانی

به قصاب‌گاهِ قصاصِ محبت

سر و تن متاعی بود رایگانی

ولیکن نخواهم که هر کس بداند

که دادی به من مکنتِ گنج بانی

به بحری درافکند ملاحِ عشقم

که در جنبِ آن هست اخضر چو خانی

نزاریِ زار آخر از قلزمِ عشق

کجا بر سر آید بدین ناتوانی

به بازوی او نیست تسکینِ طوفان

مگر زین محیطش به ساحل رسانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام