گنجور

شمارهٔ ۱۲۹۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خوش نبود صبح دم شاهد و صحرا و می

طوف و تماشا و عیش چنگ و دف و نای و نی

گر متعصّب ترا عیب و ملامت کند

هرزه مکن استماع گو چه حدیث است هی

حّقِ تو باطل بود خیرِ تو شَرَ هم چنانک

جمع نگشته ست ضدّ رُشد نبوده ست غَی

در کفنِ خویش خُسب از لحدِ ما مگوی

چیست اِلی اَصِله خوانده نه ای کُلُّ شَی

قسمت هر کس جدا طالعِ هر کس دگر

این سجل از بدو کرد کاتبِ ابداع طی

کرد کلیم آرزو چشمه ی خضر و نشد

پس روِ او لاجرم دور فکندش ز پی

باز سکندر طمع کرد و به ظلمات شد

تا مگر او نیز هم گردد جاوید حَی

معنیِ آبِ حیات هر دو ندانسته اند

گویی نشنوده اند معجزه ی جامِ کی

مایه ی هر زندگی واسطه ای دیگرست

روحِ نباتی و ماء جامِ نزاری و می

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام