گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

حرام است ار دلی داری حیاتی بی دل آرامی

برو یاری به دست آور که یابی از لبش کامی

اگر بلبل بدانستی که گل بوی از کجا دارد

نگشتی گرد گل هرگز طلب کردی گل اندامی

به دفع چشم بد آن را که باشد هم نفس خوبی

سپندی گو بر آتش نه که دارم خرم ایامی

مخور جز می اگر وقتی نباشد می غم می خور

غم دنیا مخور باری که آن را نیست انجامی

شراب از دست جانان خور مخور از جام جم غافل

جم وقتی اگر وقتی به دست آری چنین جامی

نزاری قبله ی رویت خیال روی لیلی بس

گر این عیب است چون مجنون بر آور در جهان نامی