گنجور

شمارهٔ ۱۲۶۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دلا یک رنگ شو با ما مپوش از زرق زراقی

مکن تر دامنی بر خشک و بستان ساغر از ساقی

مخور با خویش وگر خوردی به یاد دوست خور باری

که ناید از سموم بادیه جلاب پَر آقی

سقاک الله قدح بستان ز دست ترک یغمایی

عفاک الله تفرج کن به روی حور ییلاقی

شراب تلخ با شیرین دهانان خوش توان خوردن

که با پاکیزه رویی هستِ‌شان پاکیزه اخلاقی

گر از قامت سخن گوید بر آن سیمین بران باری

نیارد کرد سروِ باغ دعوی سمن ساقی

اگر پروانه‌یی خود را زند بر شعله شمعی

مکن عیب ای ملامت گر که می سوزد ز مشتاقی

مهلهل کی ستم کردی اگر بی‌چاره دانستی

که نام ازهر و مزهر بماند در وفا باقی

نوایی برکش و عشاق را در سر فکن شوری

نزاری کی رسد افسرده را نسبت به عشاقی

ز قلاشان و رندان گونه از خامان و خود بینان

به رندی و به قلاشی تو خود مشهور آفاقی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام