گنجور

شمارهٔ ۱۲۲۰

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گرت بخت یارست فرمان بری

چو فرمان بری از بلا جان بری

چو در خود شوی گم به مقصد رسی

چو ره پیش گیری به پایان بری

چو خواهی که پایِ ملخ هم چو مور

ره آورد پیشِ سلیمان بری

به خدمت کمربست باید چو مور

وگرنه چه خیزد ز طرلان بری

مگر تحفه آن جا بری جانِ پاک

وگرنه چه دیگر به جانان بری

دوایِ تو دردست در درد پیچ

که بی درد کی ره به درمان بری

بر آنی که بار ِمظالم به حشر

به سر بر از آن عَقبه آسان بری

توانی به سر برد آن جا اگر

به یک دست از این جا دو سندان بری

بسا دستِ حسرت به سر بر زنی

اگر عمر برخود به تاوان بری

مگر ز آتشِ سینه و آبِ سر

دل و دیده گریان و بریان بری

نزاری ز مردانِ حق شرم دار

که با نامِ خود نامِ ایشان بری

ز خود پای ننهاده بیرون هنوز

کجا پی به اسرارِ مردان بری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام