گنجور

شمارهٔ ۱۱۹۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

نه مهربانی و نه شفقت و نه دل داری

همین و هیچ دگر شوخی و ستم گاری

دم محبت و آن گه نشان برگشتن

خط مودت و آن گه زبان بیزاری

امید را به طمع تازه می کنم که فلان

ز روزگار من آگاه نیست پنداری

به پای بوس تو دستم نمی رسد شاید

زکبر اگر نگذارد دلت که بگذاری

تو پادشاهی و ما بندگان مملوکیم

چنان سری چه عجب گر به ما فرود آری

سر هزار نزاری فدای پهلوی یار

دریغ نیست سر عاشق از نگون ساری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام