گنجور

شمارهٔ ۱۱۷۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

اگر زمام ارادت به دست ما بودی

وجود معتکف حضرت شما بودی

برآمدی رمقی کر حیات من باقیست

اگر نه بوی تو در جنبش صبا بودی

وگر رقیب فضولی نمی شدی مانع

ز آستان تو کی روی من جدا بودی

مرا فراق نکشتی گرم شکیب استی

تو را نظیر نبودی گرت وفا بودی

ز من حدیث نگویی و یاد من نکنی

من ار چنان که چنین کردمی روا بودی

ثبات عهد نباشد چه سود حسن و جمال

دریغ اگر چو تویی را قدم به جا بودی

چنین که دست برآورده ای به بد عهدی

اگر ز من اثری دیده ای سزا بودی

فریب میدهدم هم به عذر ها لکن

نکوستی اگرت دل به حا ما بودی

به هر صفت که بود هم نگه توانی داشت

دل نزاری مسکین گرت رضا بودی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام