گنجور

شمارهٔ ۱۱۴۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

با ما به وفا یک قدم ای یار نرفتی

صد بار زبان دادی و یک بار نرفتی

یک روز هوایِ منِ مظلوم نکردی

یک شب به مراد ِ منِ بیدار نرفتی

عشاق بگویند و چو سوسن سخن آرند

در خونِ که زان نرگس ِ بیمار نرفتی

صد بار برفتی به سرِ کشته ی هجران

یک بار دگر بگذر و انگار نرفتی

تا بیش دگر گل نزند لافِ لطافت

هرگز به تفرج سوی ِ گل زار نرفتی

در قاعده ی جور و جفا هیچ خلل نیست

نیک است که باری ز سرِ کار نرفتی

قدرِ حرمِ عشق ز من پرس تو زیرا

در بادیه پای آبله در خار نرفتی

نام تو به بد عهدی اگر چند برنجی

زان رفت که با هیچ وفادار نرفتی

در بادیه ی عشق سراسیمه نزاری

ز آنی که به ترتیب و به هنجار نرفتی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام