گنجور

شمارهٔ ۱۰۵۸

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو

سخنی چند از این بی دلِ شیدا بشنو

سر چه می پیچی و گردن چه کشی از تسلیم

طرفه پندی دهمت بی غرض از ما بشنو

گوش بگشای ولی چشم ز نادیده ببند

هر چه ز آن جا به تو گویند از این جا بشنو

تا نگویند ندانی و چو گفتند خموش

حرف سربسته به الفاظ معمّا بشنو

یک زمانی برِ ما آی و علی رغمِ رقیب

اگرت هست حدیثی دو سه پروا بشنو

زان مفرّح که ز یاقوتِ لبت ساخته اند

دل بیمارِ مرا هست مداوا بشنو

چشم دارم که مرا دل دهی و گوش کنی

زاریِ زار مرا بهرِ خدا را بشنو

گر چه از دستِ من ای دوست فراغت داری

نکته ای هست ازین عاشقِ تنها بشنو

ناله ی مرغ که شب گیر به گوش تو رسد

همه پیغام نزاری ست نگارا بشنو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.