گنجور

شمارهٔ ۱۰۲۹

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین

کای پسر احباب را بر دو جهان بر گزین

جز دم ایشان مزن جز درِ ایشان مرو

جز دل ایشان مجوی جز رخِ ایشان مبین

بس ز وجود و عدم تا به کی از کیف و کم

خیز برون نه قدم از صفتِ کفر و دین

گر قدم جان نهی در ره اخلاص شان

در قدمت آسمان پست شود چون زمین

عزم فلک باشدت مجلس ایشان طلب

خلد برین بایدت در صف ایشان نشین

جام محبت بگیر از کف ساقی بنوش

اینت شراب طهور در نظر حور عین

در طلب زندگی باز نمایی مگر

از قدح عارفان چشمه ماءِ معین

روی بگردان ز خود راهِ بقا پیش گیر

روی ندارد به حق راهِ بقا جز چنین

جان نزاری فدا در قدم دوستان

در روشِ عشق نیست مرتبه ای بیش از این

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام