گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

مرا هر چه با خویشتن بودمی

نه در مجلس انجمن بودمی

به اوقات بودی ز ماءالعنب

دو شیشه سه من راتبِ روز و شب

درِ خلوت آباد در بستمی

به کنج خود آسوده بنشستمی

به هر موسمی خانه‌ای داشتم

حکیمانه پیمانه‌ای داشتم

به دفع ملالت به رفع حجاب

روان کردنی کاسه‌ی پر شراب

فرو دادمی کاسه سرسیاه

به میعاد عادت به رسم و به راه

درِ اشتها چون شدی باز، باز

سبک کردمی لقمه‌ای چند گاز

به هر وقت می‌بود نفسِ حقیر

ز اندک غذا ریزه‌ای ناگزیر

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.