ربا خوارهای بود؛ بیدانیی
چه گویم چنانی که میدانیی
براتی به می داشتم از یکی
که این بود ازو به ترک اندکی
هم او هم پدر مهتر ده بُدند
وکیلان املاک خط ده بدند
یکی از بهلجرد بر تک نشست
به بیدان شد و کرد او را بهدست
براتش بداد و فرا پیش کرد
در آوردش از مجلس آن سادهمرد
فرومایه سوگند بسیار خَورد
ز اقرار برگشت و انکار کرد
که از خاصهٔ خویش و ز آنِ پدر
ندارم شراب و ندارم خبر
ز صد من در آتابه یک من شراب
اگر هست در، خان و مانش خراب
بر او جمله دلهای روشن گواه
که خم خانهای دارد آن دلسیاه
ز جای دگر چون مهیّا نبود
بسی جهد کردیم و پوزش نمود
به زاری و زر در نیاورد سر
نظرها به حیرت در آن بیبصر
بدیشان پیآورده بودند و بس
نبردند دیگر گمانی به کس
علیالجمله میکرد انکار سخت
به یک من نشد معترف شوربخت
حریفان فرومانده نومید و پست
همه نیمهجان و همه نیمهمست
چنین ناجوانمردییی پیش کرد
ولی هم سزای سر خویش کرد
درآمد ز در قاصدی ناگهان
که هین پیشتر پای برگیر هان
که آمد محصّل به بیدان چو گرد
همه خان و مانت زبر زیر کرد
به تحصیل صد من شراب آمدهست
دو اسبه ز فرطِ شتاب آمدهست
گرفتش محصّل چو آنجا رسید
سراپای در زخم چوبش کشید
درآویختش قاید خانهروب
زدش بر کف پای بسیار چوب
بخورد آخرالامر چوبی دویست
نفس راست میکرد و میگفت نیست
یکی آمد و شد ضماندارِ او
خبر داشت از یک نهانزار او
کلندی بیاورد و بشکافتند
دو خم پر شراب بهین یافتند
فرستادهٔ ما ز پس میدوید
قضا را سراسر بدانجا رسید
از آن جمله پنجاه من بار کرد
چو رقاص کاچول بسیار کرد
درآمد ز در همچو خر در خلاب
شده پست در زیر خیک شراب
برآمد خروشی به شادی ز جمع
برافروختند از فرح هم چو شمع
محصّل خمش برد و جانش بسوخت
تنش کرد ریش و روانش بسوخت
دل ما بیازرد از آن بیفروغ
بدان خورده سوگندهای دروغ
پس از هفتهای دیدمش بر گذر
بدو گفتم ای مرد کوتهنظر!
اگر باز در جمع مستان روی
نباید که با مکر و دستان روی
نگفتی که مردی بود در میان؟
که افتی ز آزار او در زیان؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: یک ربا خوار بیدان و نادان میباشد که به دشواری و با دروغ، از فردی برات میگیرد. او به دروغ ادعا میکند که هیچ شرابی در خانهاش ندارد، اما دوستانش میدانند که او خم شرابی دارد. در این میان، محصلی به منطقه میآید و به دنبال او میگردد تا شراب را کشف کند. در نهایت، محصل با زحمت و سر و صدا، شراب او را پیدا میکند و او را تنبیه میکند. این داستان نشان میدهد که دروغ و تزویر نمیتواند پنهان بماند و عاقبت بدی به دنبال دارد. شخصیت ربا خوار در نهایت متوجه میشود که باید از فریب و نیرنگ پرهیز کند تا از آسیبهای بعدی در امان بماند.
«بیدان» و بهلجرد (در ابیات بعد) نام مکان و ناحیه هستند.
هوش مصنوعی: پیامکی از یک شخص داشتم که محتوایش این بود: با او کمی غیبت کردهام.
هوش مصنوعی: او و پدرش هر دو از پیشوایان و نمایندگان مردم در امور مهم بودند و در اداره املاک و زمینهای منطقه مسئولیت داشتند.
هوش مصنوعی: یک مرد از بهلجرد بر تک نشسته و در حین وزش باد، آن را به دست گرفت.
هوش مصنوعی: او را به دیگری سپرد و از جمع کنار زد و آن مرد ساده را از مجلس خارج کرد.
هوش مصنوعی: آدم بیاراده و بیلیاقت، به شدت سوگند میخورد، اما در نهایت به اقرار خود پشت میکند و انکار میکند.
هوش مصنوعی: نه شرابی از خودم دارم و نه خبری از پدرم.
هوش مصنوعی: اگر از صد من شراب تنها یک من در آبت باشد، از آنجا که خانه و زندگیاش خراب است، نباید به آن امیدوار بود.
هوش مصنوعی: دلهای روشن و پاک همگی شهادت میدهند که آن کسی که دلش سیاه است، صاحب خمخانهای است.
هوش مصنوعی: چون در جای دیگری آمادگی نبود، تلاش بسیار کردیم و از دیگران عذر خواهی کردیم.
هوش مصنوعی: به گونهای ناله و گوشهنشینی نکرد که دیگران به او نگاه کنند و در حیرت بمانند از اینکه او هیچگونه بینایی ندارد.
هوش مصنوعی: به آنها خبر داده بودند و دیگر امیدی به هیچکس نداشتند.
هوش مصنوعی: در نهایت، به صورت جدی و قاطعانه انکار میکرد، اما به یکباره نتوانست اعتراف کند که او بدبختی است.
هوش مصنوعی: حریفان در حال شکست و ناامید هستند و همگی نیمهجان و نیمهمست به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: او چنین کار ناپسندی انجام داد، اما خود او هم به عواقب کارش دچار شد.
هوش مصنوعی: ناگهان پیامآوری از در وارد شد و گفت: "هشدار! زودتر از اینجا بروید!"
هوش مصنوعی: کسی که به بیدان آمد، مانند گردی است که هر جا میچرخد، خانه و زندگیات را زیر و رو میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر شوق و شتاب زیاد، کسی دو اسب را برای آوردن صد من شراب فرستاده است.
هوش مصنوعی: وقتی آن دانشجو به آنجا رسید، تمام بدنش را زیر ضربات چوبی که خورده بود، حس کرد.
هوش مصنوعی: او با سلاح به خانهاش رفت و بر پای او ضربههای زیادی از چوب زد.
هوش مصنوعی: در نهایت، آن چوبِ دو نفره را برداشت و با خود گفت که هیچ چیز وجود ندارد.
هوش مصنوعی: یک نفر وجود داشت که از وضعیت و سرنوشت او خبر داشت و به راز و رمزهای وجودش آگاه بود.
هوش مصنوعی: یک شخص کلندر (دگراندیش و آزاداندیش) آمد و دو ظرف پر از شراب را شکافتند و بهترین شراب را پیدا کردند.
هوش مصنوعی: فرستادهٔ ما به دنبال سرنوشت میدوید و در تمام مسیر به آنجا رسید.
هوش مصنوعی: شخصی از جمعیت بسیار زیادی چند نفر را انتخاب کرد، مانند رقصندهای که در مجلس شلوغ و شاد، حرکات زیادی انجام میدهد.
هوش مصنوعی: وارد شدن شخصی به محیطی شبیه به وضعیتی دشوار و پایین که در آن زیر فشار و در حالت نامناسبی قرار دارد، مانند وضعیتی که فردی مست در معرض مشکلات و چالشها قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: تجمعی شکل گرفت که با شادی و سرور، صدایی بلند و شاداب سر دادند و همگی مانند شمعی که روشن شده، از خوشحالی درخشیدند.
هوش مصنوعی: دانشآموز غم و اندوه خود را برداشت و روحش را به تنگنا کشید و در پی آن، بدنش را رنجور کرد و جانش را سوزاند.
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر آن بیفروغ آزرده شده، چون با سوگندهای دروغین آزار دیده است.
هوش مصنوعی: بعد از یک هفته او را در خیابان دیدم و به او گفتم: ای مرد با دیدگاه محدود!
هوش مصنوعی: اگر دوباره در جمع خوشگذرانان باشی، باید از نیرنگ و تزویر پرهیز کنی.
هوش مصنوعی: آیا نگفتی که مردی در بین بود که از آزار او در حال ضرر هستی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.