سعادت چون گلی پرورد خواهد
به بار آید پس آنگه مرد خواهد
نخست اقبال بردوزد کلاهی
پس آنگاهی نهد بر فرق شاهی
ز دریا دُر برآرد مرد غواص
به کممدت شود بر تاجها خاص
چو شیرین گشت شیرینتر ز جلاب
صلا در داد خسرو را که دریاب
بخور کاین جام شیرین نوشبادت
بجز شیرین همه فرموشبادت
به خلوت بر زبان نیکنامی
فرستادش به هشیاری پیامی
که جام باده در باقی کن امشب
مرا هم باده هم ساقی کن امشب
مشو شیرینپرست ار می پرستی
که نتوان کرد با یک دل دو مستی
چو مستی مرد را بر سر زند دود
کبابش خواه تر خواهی نمکسود
دگر چون بر مرادش دست باشد
بگوید مست بودم مست باشد
اگر کالای صد بکری برَد مست
به هشیاری، به هشیاران کشد دست
بسا مستا که قفل خویش بگشاد
به هشیاری، ز دزدان کرد فریاد
خوش آمد این سخن شاه عجم را
بگفتا هست فرمان آن صنم را
ولیکن بود روز باده خوردن
جگرخواری نمیشایست کردن
نوای باربد لحن نکیسا
جبین زهره را کرده زمینسا
گهی گفتی به ساقی نغمهٔ رود
بده جامی که باد این عیش بدرود
گهی با باربد گفتی می از جام
بزن کهامسال نیکت باد فرجام
ملک بر یاد شیرین تلخ باده
لبالب کرده و بر لب نهاده
به شادی هر زمان میخورد کاسی
بدینسان تا ز شب بگذشت پاسی
چو آمد وقت آن کاسوده و شاد
شود سوی عروس خویش داماد
چنان بُد مست، کهش بیهوش بردند
بجای غاشیهش بر دوش بردند
چو شیرین در شبستان آگهی یافت
که مستی شاه را از خود تهی یافت
به شیرینی جمال از شاه بنهفت
نهادش جفتهای شیرینتر از جفت
ظریفی کرد و بیرون از ظریفی
نشاید کرد با مستان حریفی
عجوزی بود مادر خوانده او را
ز نسل مادران وا مانده او را
چهگویم؟ راست چون گرگی به تقدیر
نه چون گرگ جوان، چون روبه پیر
دو پستان چون دو خیک آبرفته
ز زانو زور و از تن تاب رفته
تنی چون خرکمان از کوژپشتی
بر و پشتی چو کیمخت از درشتی
دو رخ چون جوز هندی ریشهریشه
چو حنظل هر یکی زهری به شیشه
دهان و لفجنش از شاخ شاخی
به گوری تنگ میماند از فراخی
شکنج ابرویش بر لب فتاده
دهانش را شکنجه بر نهاده
نه بینی! خرگهی بر روی بسته
نه دندان! یک دو زرنیخ شکسته
مژه ریزیده چشم آشفته مانده
ز خوردن دست و دندان سفته مانده
به عمدا زیوری بر بستش آن ماه
عروسانه فرستادش برِ شاه
بدان تا مستیش را آزماید
که مه را ز ابر فرقی مینماید؟
ز طرف پرده آمد پیر بیرون
چو ماری کاید از نخجیر بیرون
گرانجانی که گفتی جان نبودش
به دندانی که یک دندان نبودش
شه از مستی در آن ساعت چنان بود
که در چشم آسمانش ریسمان بود
ولیک آن مایه بودش هوشیاری
که خوشتر زین رود کبک بهاری
کمان ابروان را زه برافکند
بدان دل کاهوی فربه در افکند
چو صید افکنده شد کاهی نیرزید
وزان صد گرگ روباهی نیرزید
کلاغی دید بر جای همایی
شده در مهد ماهی اژدهایی
به دل گفت این چه اژدرها پرستیست
خیال خواب یا سودای مستیست
نه بس شیرین شد این تلخ دو تا پشت
چه شیرین کز ترشرویی مرا کشت
ولی چون غول مستی رهزنش بود
گمان افتاد کان مادر زنش بود
در آورد از سر مستی بِدو دست
فتاد آن جام و شیشه هر دو بشکست
به صد جهد و بلا برداشت آواز
که مردم جان مادر چارهای ساز
چو شیرین بانگ مادر خوانده بشنید
به فریادش رسیدن مصلحت دید
برون آمد ز طرف هفت پرده
بنامیزد رخی هر هفت کرده
چهگویم چون شکر؟ شکر کدامست؟
طبرزد نه که او نیزش غلام است
چو سروی گر بوَد در دامنش نوش
چو ماهی گر بوَد ماهی قصبپوش
مهی خورشید با خوبیش درویش
گلی از صد بهارش مملکت بیش
بتی کامد پرستیدن حلالش
بهشتی نقد بازار جمالش
بهشتی شربتی از جان سرشته
ولی نام طمع بر یخ نوشته
جهانافروز دلبندی، چه دلبند!
به خرمنها گل و خروارها قند
بهاری تازه چون گل بر درختان
سزاوار کنار نیکبختان
خجلرویی ز رویش مشتری را
چنان کز رفتنش کبک دری را
عقیق میمشکلش سنگ در مشت
که تا بر حرفِ او کس نَنْهد انگشت
نسیمش در بها همسنگِ جان بود
ترازوداریِ زلفش بدان بود
ز خالش چشم بد در خواب رفته
چو دیده نقش او از تاب رفته
ز کرسیداریِ آن مشکِ جوسنگ
ترازوگاه جو میزد گهی سنگ
لب و دندانی از عشق آفریده
لبش دندان و دندان لب ندیده
رخ از باغِ سبکروحی نسیمی
دهان از نقطهٔ موهوم میمی
کشیده گِردِ مه مشگینکمندی
چراغی بسته بر دودِ سپندی
به نازی قلب ترکستان دریده
به بوسی دخل خوزستان خریده
رخی چون تازهگلهای دلاویز
گلاب از شرم آن گلها عرقریز
سپید و نرم چون قاقم بر و پشت
کشیده چون دُم قاقم ده انگشت
تنی چون شیر با شکر سرشته
تباشیرش به جای شیر هشته
ز تری خواست اندامش چکیدن
ز بازی زلفش از دستش پریدن
گشاده طاق ابرو تا بناگوش
کشیده طوق غبغب تا سر دوش
کرشمهکردنی بر دل عنانزن
خمار آلوده چشمی کاروانزن
ز خاطرها چو باده گَرد میبُرد
ز دلها چون مفرح درد میبرد
گل و شکر کدامین گل؟ چه شکر؟
به او او ماند و بس الله اکبر
ملک چون جلوه دلخواه نو دید
تو گفتی دیو دیده ماه نو دید
چو دیوانه ز مه نو برآشفت
در آن مستی و آن آشفتگی خفت
سحرگه چون به عادت گشت بیدار
فتادش چشم بر خرمای بیخار
عروسی دید زیبا، جان درو بست
تنوری گرم حالی نان درو بست
نبیذِ تلخ گشته سازگارش
شکسته بوسهی شیرین خمارش
نهاده بر دهانش ساغر مل
شکفته در کنارش خرمن گل
دو مشگین طوق در حلقش فتاده
دو سیمین نار بر سیبش نهاده
بنفشه با شقایق در مناجات
شکر میگفت فیالتاخیر آفات
چو ابر از پیش روی ماه برخاست
شکیب شاه نیز از راه برخاست
خرد با روی خوبان ناشکیب است
شراب چینیان مانیفریب است
به خوزستان درآمد خواجه سرمست
طبرزد میربود و قند میخست
نه خوشتر زان صبوحی دیده دیده
نه صبحی زان مبارکتر دمیده
سر اول به گل چیدن در آمد
چو گل زان رخ به خندیدن در آمد
پس آنگه عشق را آوازه در داد
صلای میوههای تازه در داد
که از سیب و سمن بد نقل سازیش
گهی با نار و نرگس رفت بازیش
گهی باز سپید از دست شه جَست
تذرو باغ را بر سینه بنشست
گهی از بس نشاطانگیز پرواز
کبوتر چیره شد بر سینه باز
گوزن ماده میکوشید با شیر
بر او هم شیر نر شد عاقبت چیر
شگرفی کرد و تا خازن خبر داشت
به یاقوت از عقیقش مُهر برداشت
برون برد از دل پر درد او درد
برآورد از گل بی گرد او گرد
حصاری یافت سیمین قفل بر در
چو آب زندگانی مُهر بر سر
نه بانگ پای مظلومان شنیده
نه دست ظالمان بر وی رسیده
خدنگ غنچه با پیکان شده جفت
به پیکان لعل پیکانی همیسفت
مگر شه خضر بود و شب سیاهی
که در آب حیات افکند ماهی
چو تخت پیل شه شد تخته عاج
حساب عشق رست از تخت و از تاج
به ضرب دوستی بر دست میزد
دبیرانه یکی در شصت میزد
نگویم بر نشانه تیر میشد
رطب بیاستخوان در شیر میشد
شده چنبر میانی بر میانی
رسیده زان میان جانی به جانی
چکیده آب گل در سیمگون جام
شکر بگداخته در مغز بادام
صدف بر شاخ مرجان مهد بسته
به یکجا آب و آتش عهد بسته
ز رنگآمیزی آن آتش و آب
شبستان گشته پرشنگرف و سیماب
شبانروزی به تَرکِ خواب گفتند
به مرواریدها یاقوت سفتند
شبانروزی دگر خفتند مدهوش
بنفشه در بر و نرگس در آغوش
به یکجا هر دو چون طاووس خفته
که الحق خوش بود طاووس جفته
ز نوشین خواب چون سر برگرفتند
خدا را آفرین از سر گرفتند
به آب اندام را تادیب کردند
نیایش خانه را ترتیب کردند
ز دست خاصگان پرده شاه
نشد رنگ عروسی تا به یک ماه
همیلا و سمنترک و همایون
ز حنا دستها را کرده گلگون
ملک روزی به خلوتگاه بنشست
نشاند آن لعبتان را نیز بر دست
به رسم آرایشی در خوردشان کرد
ز گوهر سرخ و از زر زردشان کرد
همایون را به شاپور گزین داد
طبرزد خورد و پاداش انگبین داد
همیلا را نکیسا یار شد راست
سمنترک از برای باربد خواست
ختنخاتون ز روی حکمت و پند
بزرگ امید را فرمود پیوند
پس آنگه داد با تشریف و منشور
همه ملک مهینبانو به شاپور
چو آمد دولت شاپور در کار
در آن دولت عمارت کرد بسیار
از آن پس کار خسرو خرمی بود
ز دولت بر مرادش همدمی بود
جوانی و مراد و پادشاهی
ازین به گر بههم باشد چه خواهی؟!
نبودی روز و شب بیباده و رود
جهان را خورد و باقی کرد بدرود
جهان خوردن گزین کاین خوشگوارست
غم کار جهان خوردن چه کارست؟!
به خوشطبعی جهان میداد و میخورد
قضای عیش چندین ساله میکرد
پس از یک چند چون بیداردل گشت
از آن گستاخروییها خجل گشت
چو مویش دیدهبان بر عارض افکند
جوانی را ز دیده موی بر کند
ز هستی تا عدم مویی امید است
مگر کان موی خود موی سپید است
چو در موی سیاه آمد سپیدی
پدید آمد نشان ناامیدی
بنفشه زلف را چندان دهد تاب
که باشد یاسمن را دیده در خواب
ز شب چندان توان دیدن سیاهی
که برناید فروغ صبحگاهی
هوای باغ چندانی بود گرم
که سبزی را سپیدی دارد آزرم
چو بر سبزه فشانَد برف کافور
به باد سرد باشد باغ معذور
سگ تازی که آهو گیر گردد
بگیرد آهویش چون پیر گردد
کمان ترک چون دور افتد از تیر
دفی باشد کهن با مطربی پیر
چو گندم را سپیدی داد رنگش
شود تلخ ار بود سالی درنگش
چو گازر شوی گردد جامه خام
خورد مقراضه مقراض ناکام
بخار دیگ چون کف بر سر آرد
همه مطبخ به خاکستر برآرد
سیاه مطبخی را گو میندیش
که داری آسیایی نیز در پیش
اگر در مطبخت نامست عنبر
شوی در آسیا کافور پیکر
بر آنکس کهآسیا گردی نشانَد
نمانَد گرد چون خود را فشاند
کسی کافتد بر او زین آسیا گرد
به صد دریا نشاید غسلِ او کرد
جوانی چیست؟ سودایی است در سر
وزان سودا تمنایی میسر
چو پیری بر ولایت گشت والی
برون کرد از سر آن سودا بهسالی
جوانی گفت پیری را چه تدبیر؟
که یار از من گریزد چون شوم پیر
جوابش داد پیر نغز گفتار
که در پیری تو خود بگریزی از یار
بر آن سر کاسمان سیماب ریزد
چو سیماب از بت سیمین گریزد
سیهمویی جوان را غم زداید
که در چشم سیاهان غم نیاید
غم از زنگی بگرداند علم را
نداند هیچ زنگی نام غم را
سیاهی توتیای چشم از آنست
که فراش ره هندوستانست
مخسب ای سر که پیری در سر آمد
سپاه صبحگاه از در در آمد
ز پنبه شد بناگوشت کفنپوش
هنوز این پنبه بیرون ناری از گوش
چو خسرو در بنفشه یاسمن یافت
ز پیری در جوانی یاس من یافت
اگرچه نیک عهدی پیشه میکرد
جهان بدعهد بود اندیشه میکرد
گهی بر تخت زرین نرد میباخت
گهی شبدیز را چون بخت میتاخت
گهی میکرد شهد باربد نوش
گهی میگشت با شیرین هم آغوش
چو تخت و باربد شیرین و شبدیز
بشد هر چار نزهتگاه پرویز
ازان خواب گذشته یادش آمد
خرابی در دل آبادش آمد
چو میدانست کز خاکی و آبی
هر آنچ آباد شد گیرد خرابی
مه نو تا به بدری نور گیرد
چو در بدری رسد نقصان پذیرد
درخت میوه تا خامست خیزد
چو گردد پخته حالی بر بریزد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شیرین باربد مانی (اشاره) خضر (اشاره) شاپور بزرگامید خسرو پرویز
هوش مصنوعی: در بخش زفاف خسرو و شیرین، شادی و عشق در فضای جشن و سرور حاکم است. خسرو با شیرین در حال نوشیدن شراب و خوشگذارانیاند و حالت مستی به اوج خود رسیده است. بانگ شادی و نغمههای موسیقی در فضا پیچیده و زیباییهای شیرین نیز در وصف آمده است. در این شب، شیرین از خواب شاه بیدار میشود و دیداری متفاوت را تجربه میکند. با وجود مستی خسرو، عشق و شور و شوق آنها در پیش است و رویدادهای مختلفی رخ میدهد که به عروسی آنها فرخنده میانجامد. در پایان، فرصت لذت از جوانی و عشق را به خوبی توصیف میکند، به طوری که این شب را به نمادی از شادی، عشق و جوانی تبدیل میکند.
هوش مصنوعی: سعادت مانند گلی است که پرورش داده میشود و پس از آنکه به بار بنشیند، انسان خواهد شد.
هوش مصنوعی: نخست شانس و اقبال، توفیق و موفقیت را میدزدد و سپس آن را بر سر شاه میگذارد.
هوش مصنوعی: مردی که غواصی skilled است، در مدت کوتاهی دریا را جستجو کرده و گوهرهای باارزشی مانند مروارید را به دست میآورد، که این گوهرها برای تاجها و زیورآلات خاص بسیار ارزشمند هستند.
هوش مصنوعی: وقتی شیرین با عطر جلاب خوشبو شد، شیرینتر از قبل به نظر آمد و خسرو را فراخواند که نزد او بیاید و او را دریابد.
هوش مصنوعی: این جام شیرین را بنوش که به جز شیرین، همه چیز دیگر را فراموشات باد.
هوش مصنوعی: در جای آرام و باختیاری، پیامی از نیکنامی (شخصیتی محترم و با حسن نام) به او (شخصی دیگر) فرستاد.
هوش مصنوعی: امشب در باغ، جام شراب را برای من بریز و هم شراب و هم پیمانهدار را برای من حاضر کن.
هوش مصنوعی: در حیطهٔ میپرستی، حق ندارید به دو عشق متفاوت دل ببندید؛ زیرا امکان ندارد که با یک دل هم نسبت به یک نفر (شیرین) عشق بورزید و هم دربارهٔ دیگری (می) حوصله داشته باشید.
هوش مصنوعی: وقتی مستی به سر مردی بزند، او تا حدی سرخوش و غرق در لذت میشود که مانند دود کباب، حالتی دوگانه پیدا میکند؛ یعنی هم در لذت است و هم ممکن است از آن تجارب تلخ شوم.
هوش مصنوعی: زمانی که فردی به خواستهاش دست یابد، میگوید که در حال مستی بوده و خوشحال است، اما در حقیقت، مستی او واقعی نیست و میخواهد از خوشحالیاش بگوید که هنوز مست است.
اگر مستی متاع صد باکره را ببرد (بعدا انکار میکند) و به هشیاران نسبت میدهد.
هوش مصنوعی: بسیارند افرادی که در حالت مستی قفل درون خود را باز کرده و به هشیاری رسیدهاند و از این رو، برای کسانی که در پی دزدی و آزارند، فریاد کردهاند.
هوش مصنوعی: این جمله خوشایند شاه عجم (خسرو) واقع شد و او گفت که این سخن، فرمان آن زیبای محبوب است.
هوش مصنوعی: اما روز بادهنوشی بود و در چنین روزی شایسته نیست که دل را به درد و رنج بیاوریم.
هوش مصنوعی: آوای باربد (نوازندهای معروف) لحن نکیسا (نوعی موسیقی) بر سر زهره (دختر با زیبایی) را به شدت تحت تأثیر قرار داده و آن را مثل زمین کرده است. یعنی این موسیقی آنچنان زیبا و جذاب بوده که زهره را به حالت خلسه و فروافتادگی درآورده است.
هوش مصنوعی: گاه به ساقی گفتی که لحن خوشی بزن و جامی بده، زیرا که ممکن است این شادی به زودی به پایان برسد.
هوش مصنوعی: گاهی به باربد (نوازندهٔ معروف) میگفتی که از جام می (شراب) بنوش، زیرا امسال برای تو پایان خوشی خواهد داشت.
هوش مصنوعی: خسرو به یاد شیرین، شراب تلخی را پر کرده و به لبش نزدیک کرده است.
هوش مصنوعی: به هنگام خوشی، هر بار جامی از شراب مینوشد و به همین ترتیب، تا نیمههای شب گذر کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که وقت شادی و شادمانی رسید، داماد به سمت عروس خود حرکت کرد.
هوش مصنوعی: خسرو آنقدر مست و intoxicated بود که از حال رفته و بیهوش شده بود، بهطوری که او را به جای دیگر به دوش برداشتند.
هوش مصنوعی: وقتی شیرین از حال مستی شاه مطلع شد و فهمید که او دیگر به حال خود نیست و بیهوش شده است، دلش به حال او سوخت.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهره، خسرو (شاه) او را نادیده گرفته و در کنار او، جفتی را قرار داد که زیباتر از خودش است.
هوش مصنوعی: کسی که از زیرکی و فطانت برخوردار است، نیازی به هیچ نوع زیرکی دیگری ندارد و نباید با کسانی که در مستی غرق هستند، همنشینی کند.
هوش مصنوعی: مادرخوانده او زن سالخوردهای بود که از نسل مادرانی بود که دیگر وجود ندارند و به نوعی نسل آنها از بین رفته است.
راست: دقیقا
هوش مصنوعی: دو پستان مانند دو کیسهٔ آب که به مرور زمان خالی شدهاند، از زانو به پایین افتادگی پیدا کرده و از تن نیز گیرافتادهاند.
کیمخت: چرمی است خشن و زبر که از پوست کفل اسب و خر ساخته شده باشد.
جوز هندی: نارگیل، دو رخ: گونهها
لفجن یا لفچه: دهان فراخ و لبهای آویزان را گویند.
هوش مصنوعی: سایهٔ ابروی او بر لبش افتاده و مانند شکنجهای دهانش را در فشار قرار داده است.
سنگ زرنیخ زردرنگ است و شکلی درهمو برهم دارد.
هوش مصنوعی: چشمهای آشفته و گیج شیرین به خاطر بیقراری و شوق خسرو است، بهطوری که مژههایش همچون باران میریزد و دندانهایش نیز به خاطر شدت احساس، محکم گاز گرفته شده است.
هوش مصنوعی: آن ماه زیبا (شیرین) به عمد زیوری برای عروسی خود به شاه (خسرو) فرستاد.
هوش مصنوعی: باید بدانی که آیا مستی خسرو را آزمایش میکند، زیرا آیا زیبایی ماه (شیرین) را میتوان از ابرهای پنهان او تشخیص داد؟
هوش مصنوعی: پیر، از پشت پرده بیرون آمد، مانند ماری که از کمینگاهش به بیرون میآید.
هوش مصنوعی: شخصی که به او اشاره میشود، زندگیاش بسیار ارزشمند و گرانبهاست، اما در واقع هیچ موجودی آنقدر ارزشمند نیست که نتوان آن را با یک دندان به دست آورد. منظور این است که حیات و وجود او به معنای واقعی جان نیست، به دلیل عدم وجود یک دندان، نمادی از نقص و عدم کامل بودن.
هوش مصنوعی: خسرو در آن لحظه از شادی و مستی چنان غرق شده بود که انگار در آسمانش نخی وجود داشت که او را به بالا میکشید.
مست بود ولی نهآنقدر که نداند راه رفتن شیرین که مثل خرامیدن کبک بهاری است اینگونه نیست.
هوش مصنوعی: کمان ابروان او مانند زه کمان رها شده است و دل را بهگونهای به سمت خود میکشد که گویی کاهوی خوشمزه و فربهای را در دل دیگران میافکند.
هوش مصنوعی: هنگامی که صید در دام افتاد، هیچ تردیدی در نجاتش وجود ندارد و از او در برابر صد گرگ و روباه هیچ ترسی احساس نمیشود.
هوش مصنوعی: کلاغی را دید که در جایی نشسته و به شکل پرندهای بزرگ و افسانهای (همایی) درآمده است، در حالی که در واقع به مانند یک ماهی اژدها به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دل به خود میگوید چه نوع علاقه به این اژدها (موجودی ترسناک و مظهر بدی) وجود دارد؛ آیا این فقط یک خیال یا خواب است یا ناشی از حالتی مستانه و سرخوشی؟
هوش مصنوعی: این دو تلخی منجر به شیرینی نیست و نشان میدهد که چقدر شیرین، به دلیل بدخلق بودن، باعث زحمت و دردسر برای من شده است.
هوش مصنوعی: اما چون به خاطر مستی او را از حال خارج کرده، فکر کرد که آن شخص مادر همسرش است.
هوش مصنوعی: خسرو از سر مستی و حالتی که دارد، با هر دو دستش جام و شیشهای که در دست داشته را به زمین انداخت و هر دو شکست.
هوش مصنوعی: با تلاش و زحمت بسیار، صدای او را بلند کرد که مردم به خاطر جان مادرش تدبیری بسازند.
هوش مصنوعی: وقتی شیرین صدای مادرش را شنید، به این نتیجه رسید که باید فریاد او را بشنود و به کمکش بشتابد.
هر هفت: یعنی هفت رقم زیبایی کامل داشت. یا هفت قلم آرایش کرده بود.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از میزان شیرینی و لطافت چهره شیرین میگوید و میپرسد که چگونه باید توصیف کند که شکر چیست، وقتی خود شکر همچون طبرزد (پسر کردن، که به نوعی در وصف زیبایی اوست) هم بنده و بردهٔ زیبایی اوست. به عبارتی، شیرینی و زیبایی شیرین به حدی است که حتی شکر نیز نمیتواند آن را وصف کند.
هوش مصنوعی: اگر وی مانند سرو باشد، در دامنش زهرهای (عاشق) دارد و اگر به مانند ماهی باشد، به لباس قصب (نی) پوشیده است. در اینجا شاعر به زیبایی و دلربایی معشوق (شیرین) اشاره میکند و توصیف میکند که او چقدر جذاب و خاص است.
هوش مصنوعی: دختر زیبای خورشید با زیباییاش همچون گلی است که از میان صد گل دیگر، بیشتر جلب توجه میکند.
هوش مصنوعی: بهشتی که برای پرستیدنش حرام نیست، در واقع زیبایی او همانند کالای ارزشمند در بازار است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به شربتی اشاره میکند که از جان و وجود او ساخته شده و بهشتی و شیرین است، اما به خاطر طمع و وسوسههایی که به آن چسبیده، به نوعی سرد و بیمزه به نظر میآید. بدین ترتیب، زیبایی و لذت آن شربت تحت تأثیر طمع و خواستههای دنیوی قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: دلربای زیبایی، چه دلربا! در دلِ خرمنها گل و انبوهی از قند وجود دارد.
هوش مصنوعی: بهاری تازه و زیبا مانند گلی روی درختان، مناسب و شایستهٔ کسانی است که خوشبخت و خوشحال هستند.
هوش مصنوعی: خجلت از دیدن رخ شیرین، مانند حالتی است که کبک دری از رفتن خود احساس میکند. این اشاره به زیبایی و جذابیت شیرین دارد که باعث شرم خسرو میشود.
هوش مصنوعی: عقیق شکلدار او بهگونهای است که مانند سنگی در دستش میماند و هیچکس جرأت نمیکند تا به حرف او، انگشت اشاره بزند یا اعتراضی کند.
بوی خوش او گرانبهاتر از جان بود و زلفش بود که آن عطر خوش را ترازوداری میکرد. یا در ترازوی زلفش «نافه مشک» میفروخت.
هوش مصنوعی: چشم بد از یاد او در خواب فراموش شده است، چون که وقتی او را مینگرم، دیگر غم و اندوهی ندارم و آرامش دارم.
هوش مصنوعی: به دلیل زیبایی و جذابیت چهره شیرین، نازکی و ظرافت او مانند مشک جوسنگ (نوعی مشک) است که گاه بر روی ترازو نرم و لطیف مینشیند و وزن آن نسبت به سنگها جابهجا میشود.
لبش دندان ندیده: یک معنایش آن است که کسی لبش را تاآنروز گاز نگرفتهبود.
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند نسیمی خوشبو است که از باغی سرشار از روح و حیات میوزد، و دهنش انگار از جایی نامعلوم و ناپیدا به نرمی و نازکی حرف میزند.
هوش مصنوعی: در اطراف چهرهٔ زیبای محبوب به مانند کمند شبتابی پیچیده است که نور چراغی بر بخار خوشبو میتابد.
خوزستان ناحیه و سرزمین نیشکر است و شیرینی.
هوش مصنوعی: چهرهای مانند گلهای خوشبو و زیبا دارد که به خاطر حس زیباییشناسی و جذابیت آن گلها، از عرق شرم میریزد.
هوش مصنوعی: بدن او سفید و نرم است مانند پرندهای به نام قاقم و کمرش کشیده و بلند همچون دُم این پرنده که ده انگشت طول دارد.
هوش مصنوعی: بدنی مانند شیر دارد که با شکر آمیخته شده و تنش به گونهای است که بهجای شیر، تباشیر (شیرین و دلپذیر) به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: از رطوبت و نرمی اندام او، قطرههای عرق میچکد و به خاطر بازی زلفهایش از دستش میلغزد و میافتد.
هوش مصنوعی: ابروهای او تا گوشهایش کشیده و طوق غبغبش تا شانههایش ادامه دارد.
هوش مصنوعی: حرکت و جذبهای که از سوی کسی که در حال دلفریبی است، بر دل افرادی که مست و پر از شراب شدهاند، تاثیر میگذارد که در این وضعیت، آن چشمها همچون کاروانی در حال گذرند و توجهها را جلب میکنند.
مفرح: نوشیدنی و معجونی است برای رفع تشنگی و افزایش نشاط که از عرقیات و مشک و ... تهیه میکردهاند.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به مقایسه گل و شکر میپردازد و میگوید که در مقابل زیبایی و شیرینی خاص معشوقش، هیچ چیز دیگری ارزش ندارد. او تنها معشوق را شایسته توصیف میداند و با تعجب میپرسد که چه چیز میتواند با او قابل مقایسه باشد.
هوش مصنوعی: ملک، وقتی زیبایی دلپذیر و تازهای را مشاهده کرد، گویی شیطانی چشم به ماه نو دوخته است.
هوش مصنوعی: چون دیوانه به خاطر زیبایی ماه نو (که معشوق یا شیرین باشد) به شدت برآشفت، در همان حال و در آن حالت مستی و آشفتگی خوابش برد.
هوش مصنوعی: صبح هنگامی که به عادت بیدار شد، چشمش به خرماهای بیخار افتاد.
هوش مصنوعی: خسرو در عروسی دختری زیبا را مشاهده میکند و به دل او عاشق میشود. در این حال، در تنوری که داغ و گرم است، نان میپزند، که به نوعی به شوق و شادی درون خود اشاره دارد.
هوش مصنوعی: نوشیدنی تلخی که به او دادهاند، دلیلی شده تا بوسهی شیرین بر لب او شکسته شود و حال او را دچار خماری کند.
هوش مصنوعی: ساغر (کاسهای که در آن شراب مینوشند) پر از مشک (عطر خوشبو) بر دهان شیرین گذاشتهاند و در کنارش نیز خرمن گل (تودهای از گلها) وجود دارد. این تصویر بیانگر حالتی شاداب و عاشقانه در مراسم زفاف است.
هوش مصنوعی: در گردن او گردنبندی سیاهرنگ آویز شده و دو نارنگی نقرهای (که به رنگ نقرهاند) بر سیب (پیشانی) او گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: بنفشه و شقایق در حال راز و نیاز، از خوشی و لطافت زندگی صحبت میکردند و میگفتند که تأخیر (در رسیدن به خوشبختی) ضررهایی دارد.
هوش مصنوعی: مانند ابر که از جلوی ماه کنار میرود، شکیب شاه نیز از جایاش بلند شد و سراسیمه به راه افتاد.
هوش مصنوعی: خرد در برابر زیباییهای خوبان تاب و تحمل ندارد، زیرا شراب چینیان (نوشیدنیهایی که چینیان به دلیل زیبایی و جاذبهشان معروف هستند) فریبنده و وسوسهانگیز است.
هوش مصنوعی: خواجه، در حال خوشی و سرمستی، به خوزستان وارد شد و در آنجا برای طبرزد (شهر طبرزد) کارهایی انجام میداد و شیرینی و قند میچشید.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی شیرینتر از این باده نیست که در چشمها دیده میشود و هیچ صبحی خوشیمنتر از این لحظه برنخاسته است.
هوش مصنوعی: او (خسرو) که از صبح زیبای شیرین خشنود و شاداب شده، اکنون به گل چیدن مشغول است و به خاطر چهرهی او، لبخند بر لبانش نقش بسته است.
هوش مصنوعی: پس از آن، عشق را اعلام کرد و صدای میوههای تازه را به گوش دیگران رسانید.
هوش مصنوعی: عشق او را به میوههای خوشمزه و زیبا مانند سیب و سمن (یک نوع گل زیبا) تشبیه میکند و او به نوعی با نار (انار) و نرگس (گل نرگس) مشغول بازی است. این بیت به زیبایی و لذتهای مرتبط با عشق اشاره دارد.
هوش مصنوعی: گاهی کبوتر سفیدی از دست شاه پرواز میکند و بر سینهٔ باغ مینشیند.
هوش مصنوعی: گاهی بهخاطر شادی و سرزندگی، کبوتر با توانایی و چستدستی، بر روی سینهٔ باز نشسته است.
هوش مصنوعی: گوزنماده تلاش میکرد که با شیر نر به درگیری بپردازد و در نهایت، شیر نر به طور موفقیتآمیزی بر او غلبه کرد.
هوش مصنوعی: شگفتی ایجاد کرد و چون خزانهدار خبر داشت، از عقیق (سنگ قیمتی) او مهر (علامت) یاقوت (سنگ قیمتی دیگری) برداشت.
هوش مصنوعی: او (خسرو) از دل پر از درد و رنج خود، غمی را به بیرون میآورد و از گل (شیرین) بدون گرد و غبار، زیبایی و لطافت را به دست میآورد.
هوش مصنوعی: خسرو به سادگی و پاکی شیرین را به عنوان معشوق خود در نظر گرفته و در این بیت به حسی شبیه محافظت و نگهداری از او اشاره میکند. او مانند قفلی بر در حصاری، شیرین را از دنیای خارج و خطرات آن محفوظ میدارد؛ این محافظت به معنای زندگی و سلامتی اوست.
هوش مصنوعی: صدای پا و فریاد مظلومان به گوش نمیرسد و ظالمان نیز به او دسترسی ندارند.
هوش مصنوعی: گل غنچه به شکل یک تیر (خدنگ) درآمده و با تیر لعل (قرمز) جفت شده است، به طوری که به نقطهای متصل شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر پادشاه مانند خضر (پیامبر معروف که به زندگی جاودانه مشهور است) باشد و در شب تاریکی که در آن آب حیات وجود دارد، ماهی را بیندازد، به این معناست که عشق میتواند جاودانی و دست نیافتنی باشد.
هوش مصنوعی: وقتی تخت شاه مانند تخت فیلی درخشان شد، عشق از مقام و جایگاه و تخت و تاج فراتر رفت و به معنای واقعی خود رسید.
هوش مصنوعی: با دوستیِ صمیمی، دبیر (نویسنده) در جشنی، بر دست عروس و داماد علامت میزد و در هر شصت (شصت به معنای چهل و پنج) بار، نوید و خوشی را به آنها تقدیم میکرد.
هوش مصنوعی: نمیگویم که تیر نازک و بیخود میشد، ولی در شیر به مانند رطب نرم و بیاستخوان میشد.
هوش مصنوعی: در میانهٔ زفاف، حلقهای از شادی و سرور به وجود آمده که باعث وصل دو روح و جان به هم شده است. این ارتباط نزدیک، پیوندی عمیق و روحانی میان آن دو را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: عصارهٔ آب گل، که در ظرفی نقرهای مانند شکر ذوب شده است، در مرکز مغز بادام قرار دارد.
هوش مصنوعی: صدف که بر روی شاخهٔ مرجان قرار دارد، در یکجا نشسته و به مناسبت تضاد آب و آتش، وعدهای را در خود نگه داشته است.
هوش مصنوعی: به خاطر رنگآمیزی آتش و آب، شبستان (محل جشن و شادی) به رنگهای سرخ و سفید درآمده است.
هوش مصنوعی: در روز بعد، به کسانی که خوابشان را ترک کرده بودند، گفتند که مرواریدها و یاقوتها را سالم و محکم جمع کردهاند.
هوش مصنوعی: در روز دیگری، آن دو (خسرو و شیرین) در حالتی نشسته و بیخبر از اطراف خوابشان برده بود، شیرین در آغوش خسرو و نرگس هم در آغوش او بود.
هوش مصنوعی: آنها در یک جا مانند طاووس خوابیدهاند و این واقعاً زیباست که دو طاووس در کنار هم خوابیدهاند.
هوش مصنوعی: وقتی که از خواب شیرین و دلپذیر برخاستند، به خاطر این نعمت و صبح تازه، خدا را شکر کردند.
هوش مصنوعی: برای آراسته کردن بدن شیرین، او را به آب شستند و به مراسم نیایش و دعا در خانه پرداختند تا آمادهٔ ازدواج با خسرو شود.
هوش مصنوعی: تا یک ماه رنگ و بوی عروسی به خاطر نداشت و مراسم ازدواج به حالت خاصی برگزار نمیشد، چون دست ویژهیاران و نزدیکان شاه بر پرده عروسی نبود.
هوش مصنوعی: همیلا، سمنترک و همایون (که ممکن است اشاره به سه زن زیبا داشته باشد) دستهایشان را با حنا رنگینی کردهاند و به رنگ گل درآمده است.
هوش مصنوعی: روزهایی که ملک (خسرو) به مکانی خلوت نشسته بود، آن دو دختر زیبا را نیز بر دست خود نشانید.
هوش مصنوعی: برای مراسم عروسی، آن دو را با زیورآلاتی تزیین کرد که از سنگهای سرخ (مانند یاقوت) و طلا ساخته شده بودند.
هوش مصنوعی: همایون، به شاپور (که احتمالاً یکی از شخصیتهای داستان است) هدیهای داد و طبرزد (شخصی دیگر یا مقام) نوشید و به او پاداشی همچون عسل (انگبین) عطا کرد.
هوش مصنوعی: نکیسا، همسر همیلا، به خواستهٔ باربد (نوازندهٔ مشهور) به او پیوند خورد و این انتخاب از جایی باعث شادی او شد. سمنترک، اشاره به زیبایی و محبوبیت همیلا دارد.
هوش مصنوعی: ختنخاتون (بانوی ختن) به خاطر حکمت و نصیحت بزرگی که داشت، به بزرگ امید دستور داد که ازدواج کند.
هوش مصنوعی: آنگاه با تشریفات و نامهای رسمی، همه سرزمین مهینبانو (شیرین) را به شاپور واگذار کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که شاپور بر اوضاع حکومت مسلط شد، در آن دوران سازندگی و آبادانی زیادی انجام داد.
هوش مصنوعی: از آن زمان به بعد، حال خسرو خوب بود و در نتیجهٔ حکومت، او به آنچه که میخواست رسید و همراهی داشت.
هوش مصنوعی: اگر جوانی، آرزو و سلطنت با هم هماهنگ شوند، چه چیز دیگری میخواهی؟!
هوش مصنوعی: اگر در روز و شب، باده و رود نباشد، دیگر خُسنای زندگی و لذتهای دنیا چه فایدهای دارد؟ زندگی را فراموش کرده و به وداع با آن میروم.
هوش مصنوعی: دنیا به نوشیدن خوش میگذرد و این لذتبخش است، ولی نگرانی و غم از کارهای دنیا چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: خسرو با ذوق و سلیقه به زندگی خوش میگذرانید و از خوشیهای دنیا لذت میبرد و سالها از این عیش و خوشی بهرهمند میشد.
هوش مصنوعی: پس از مدتی که خسرو بیدار دل و هوشیار شد، از آن جسارتها و رفتارهای بیپرده شرمنده و خجالتزده گردید.
هوش مصنوعی: زمانی که موی جوانی بر چهرهاش افتاده است، آن شخص مانند نگهبانی که بر آمدن بقیه نظارت میکند، موی جوانی را از چهرهاش میزداید.
هوش مصنوعی: از وجود تا عدم، مویی نشانهٔ امید است، مگر اینکه آن مو، موی سفید باشد که به ناامیدی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: وقتی در موی سیاه، سفیدی نمایان میشود، این نشانهٔ ناامیدی به شمار میآید.
هوش مصنوعی: بنفشه با موهای تابدارش به قدری زیبا و دلربا است که یاسمن، که خود گل خوشبویی است، مانند کسی که خواب آغوش او را دیده، شگفتزده میماند.
هوش مصنوعی: از شب آنقدر میتوان سایهٔ سیاهی را دید که صبح روشناییاش را برنمیخیزد.
هوش مصنوعی: در باغ هوایی گرم حاکم بود به گونهای که سبزی، بدلیل گرما، رنگ سفیدی گرفته و شرم کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی بر روی سبزه برف کافور بپاشند، باغ در هوای سرد، از آن به عنوان عذر و دلیل موجهی برای خنکیاش یاد میکند.
هوش مصنوعی: سگ تازی که به شکار آهو میرود، وقتی سنش بالا برود و پیر شود، نمیتواند آهو را بگیرد.
هوش مصنوعی: زمانی که کمان ترک از تیر دور میشود، مانند دفی کهنه خواهد بود که با نوازندهای سالخورده همراه شده است.
هوش مصنوعی: اگر گندم را مدتی سفید بگذارند و نگذارند برداشت کنند، طعمش تلخ میشود. این به معنای آن است که تاخیر در کارها ممکن است به پیامدهای ناخوشایند منجر شود.
هوش مصنوعی: اگر کاسهگاز (نانپز) بشوی، لباس تو هم خام میشود و نارس میگردد، زیرا قیچی (مقراضه) به جای برش درست، ناامیدت میکند.
هوش مصنوعی: بخار دیگ مثل کف روی آن میآید و همهی آشپزخانه را به خاکستر تبدیل میکند، زیرا بهخاطر گرما و بخار، همهجا به هم ریخته میشود.
هوش مصنوعی: سیاه مطبخ (کسی که در آشپزخانه کار میکند) را بگو که نگران نباشد، چرا که در جلوی او (آشپزخانه) آسیاب هم وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر در آشپزخانهات نامت «عنبر» باشد، در آسیاب هم «کافور» خواهی بود.
هوش مصنوعی: کسی که در درون آسیا گرد میشود و با غم و اندوه میچرخد، وقتی خود را به زحمت بیندازد، دیگر نخواهد توانست از آن غم و اندوه رهایی یابد.
از بیت قبل: کسی که گرد و سفیدی آسیا بر او بنشیند با تکانی خود را تمیز میکند اما کسی که گَرد و سپیدی آسیای عمر بر او نشست، با آب صد دریا از او جدا نمیشود.
هوش مصنوعی: جوانی چیست؟ چیزی است که در ذهن انسان میگذرد؛ و این اندیشه یا خیال، محبت و آرزویی را به همراه دارد که به راحتی به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: زمانی که انسان به سن پیری میرسد و مقام حکمرانی به دست میآورد، آن آرزوی جوانی و عشق را از ذهن خود بیرون میراند.
هوش مصنوعی: جوانی از پیر میپرسد که چه راهحلی وجود دارد تا وقتی پیر شدم، محبوبم از من دور نشود و از من فرار نکند؟
هوش مصنوعی: پیر با زبان شیرین و زیبا به جوان جواب داد که وقتی تو پیر شوی، خودت از یارت فرار میکنی.
هوش مصنوعی: هنگامیکه بادهای مانند نقره بر کاسههای نقرهای ریخته میشود، بهطرزی که نقره از چهرهی مجسمهای زیبا جدا میشود.
هوش مصنوعی: غم جوانی با موی سیاه را میزداید و برطرف میکند، چرا که در چشم انسانهای موی سیاه، غم و اندوهی مشاهده نمیشود.
هوش مصنوعی: غم نمیتواند بر علم و آگاهی تأثیر بگذارد؛ کسی که به دانش و بصیرت رسیده، هرگز خبر از زنگی و غم نمیگیرد.
هوش مصنوعی: سیاهی که در دیدگان تو وجود دارد، به خاطر آن است که دلاک (فراش) به سوی هندوستان میرود.
هوش مصنوعی: ای سر، نگران نباش، چرا که نشانههای پیری به سراغ تو آمده است، صبح روشنی همانند سپاهی از در ورود کرده است.
هوش مصنوعی: پیکر تو هنوز به لطافت پنبه است و از آن پوشش نرم و سفید، مدتها گذشته، اما هنوز نمیتوانی صدای ناشنیده را از گوش خود بیرون کنی.
هوش مصنوعی: خسرو در لابلای گلهای بنفشه و یاسمن به دنبال جوانی و زیباییاش میگردد و در این جستجو به یاد سالخوردگی و گذشت زمان میافتد.
هوش مصنوعی: هرچند خسرو در مورد وفاداری و داشتن توافق خوب تلاش میکرد، اما دنیا همواره بدعهد و فریبکار بود و این موضوع دائماً در ذهن او میگذشت.
هوش مصنوعی: گاهی بر تخت زرین (تختی از طلا) باخت بازی نرد میکرد و گاهی شبدیز (اسب سواری خسرو) را مانند بختی که به او رو میآورد، به پیش میتاخت.
هوش مصنوعی: گاهی خسرو موسیقی باربد، عودزن مشهور را مینوشید و لذت میبرد و گاهی نیز با شیرین، معشوقش، به آغوش یکدیگر میرفت.
هوش مصنوعی: چون تخت خسرو و باربد به شیرین و شبدیز (اسب او) تبدیل شد، هر چهار سمت (تصور) نزهتگاه پرویز (باغ یا مکان خوشی) را ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: خسرو به یاد خوابش میافتد و از ویرانیهایی که در دلش وجود دارد، احساس ناراحتی میکند، زیرا در دنیای ظاهری همه چیز به خوبی پیش میرود.
هوش مصنوعی: وقتی خسرو میدانست که هر چیزی که از خاک و آب ساخته شده، در نهایت به ویرانی دچار میشود، افسوس و اندوه به دلش مینشیند.
هوش مصنوعی: ماه نو در ابتدا نور میگیرد و در زمان بدر (ماه کامل) به اوج میرسد، اما وقتی به مرحله بدر رسید، کمکم از نور آن کاسته میشود.
هوش مصنوعی: درخت میوه تا زمانی که میوهاش نارس و خام است، رشد میکند و وقتی میوهها رسیده و پخته میشوند، وقت برداشت و چیدن آنها فرا میرسد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.