چون به تثلیث مشتری و زحل
شاه انجم ز حوت شد به حمل
سبزه خضر وش جوانی یافت
چشمه، آب زندگانی یافت
ناف هر چشمه رود نیلی شد
هر سبیلی به سلسبیلی شد
مشکبَر گشت خاک ِ عودیپوش
نافهخر گشت باد ِ نافهفروش
اعتدال هوای نوروزی
راسترو شد به عالمافروزی
باد نوروزی از قبالهٔ نو
با ریاحین نهاد جان به گرو
رستنی سر برون زد از دل خاک
زنگ خورشید گشت از آینه پاک
شبنم از دامن اثیر نشست
گرمی اندام ِ زمهریر شکست
برف کافوری از گریوه کوه
رود را زآب دیده داد شکوه
سبزه گوهر زدود بینش را
داد سرسبزی آفرینش را
نرگس تر به چشم خوابآلود
هر کهرا چشم بود خواب ربود
باد صبح از نسیم نافهگشای
بر سواد بنفشه غالیهسای
سرو کز سایه بادبانه زده
جعد شمشاد را به شانه زده
چشم نیلوفر از شکنجهٔ خواب
جان در انداخته به قلعهٔ آب
غنچههای نو از شکوفه شاخ
کرده لؤلؤ چو برگ لاله فراخ
سوسن از بهر تاج نرگس مست
شوشه زر نهاده بر کف دست
از شمایل شمامههای بهار
بیقیامت ستاره کرده نثار
شنبلید سرشک در دیده
زعفران خورده باز خندیده
کاتب الوحی گل به آب حیات
بر شقایق به خون نوشته برات
برگ نسرین به گوهر آمودن
شاخ سوسن به توتیا سودن
جعد بر جعد بسته مرزنگوش
دیلم آسا فکنده بر سر دوش
گشته هم برگ و هم گیا راضی
این به مقراضه آن به مقراضی
سنبل از خوشههای مشگ انگیز
بر قرنفل گشاده عطسهٔ تیز
داده خیری به شرط همعهدی
یاسمن را خط ولیعهدی
بوی سیسنبر از حرارت خویش
عقرب چرخ را گداخته نیش
غنچه با چشم گاوچشم بهناز
مرغ با گوش پیلگوش بهراز
گل کافور بوی مشک نسیم
چون بناگوش یار در زر و سیم
مشک بید از درخت عود نشان
گاه کافور و گاه مشک فشان
ارغوان و سمن برابر دید
رایتی برکشیده سرخ و سپید
ز آفت بید برگ باد خزان
شاخ پر برگِ بید دستگزان
گل کمر بسته در شهنشاهی
خاک چون باد در هواخواهی
بلبل آواز برکشیده چو کوس
همه شب تا به وقت بانگ خروس
سرخ گل را به سبز میدانی
پنج نوبت زنان به سلطانی
بر سر سرو بانگ فاختگان
چون طرب رود دلنواختگان
نای قمری به نالهٔ سحری
خنده برده ز کام کبک دری
بانگ دراج بر حوالی کشت
کرده تقطیع بیتهای بهشت
زند باف از بهشت نامه زند
در شب آورد و خواند حرفی چند
عندلیب از نوای تیز آهنگ
گشته باریک چون بریشم چنگ
باغ چون لوح نقشبند شده
مرغ و ماهی نشاطمند شده
شاه بهرام در چنین روزی
کرد شاهانه مجلس افروزی
از نمودار هفت گنبد خویش
گنبدی ز آسمان فراخته بیش
چاربندی رسید پیکی چست
راه شش طاق هفت گنبد جست
چون درآمد در آن بهشتی کاخ
شد دلش چون در بهشت فراخ
کرد بر خسرو آفرین دراز
کهآفرین کرده بود برد نماز
گفت باز از نگارخانهٔ چین
جوش لشگر گرفت روی زمین
ماند پیمان شاه را فغفور
شد دگر ره ز نیک عهدی دور
چینیان را وفا نباشد و عهد
زهرناک اندرون و بیرون شهد
لشگری تیغ برکشیده به اوج
تا به جیحون رسیده موج به موج
سیلی آمد گرفت صحرایی
هر نهنگی درو چو دریایی
گر شه این شغل را بدارد پاس
چینیان خون ما خورند به طاس
شه چو از فتنه یافت آگاهی
در بلا دید عافیت خواهی
پیشتر زانکه در سرآید دام
دامن از می کشید و دست از جام
رای آن زد که از کفایت و رای
خصم را چون به سر درآرد پای
جز به گنج و سپه ندید پناه
کهآلت نصرت است گنج و سپاه
چون سپه باز جست پنج ندید
چون به گنجینه رفت گنج ندید
هم تهی دید گنج آکنده
هم سلیح و سپه پراکنده
ماند عاجز چو شیر بی دندان
طوق زنجیر و مملکت زندان
شه شنیدم که داشت دستوری
ناخدا ترسی از خدا دوری
نام خود کرده زان جریده که خواست
راستروشن ولی نه روشن و راست
روشن و راستیاش بس باریک
راستی کوژ و روشنی تاریک
داده شه را به نام نیک غرور
واو ز تعلیق نیکنامی دور
تا وزارت به حکم نرسی بود
در وزارت خدای ترسی بود
راستروشن چو زو وزارت برد
راستیها و روشنیها مرد
شه چو مشغول شد به نوش و به ناز
او به بیداد کرد دست دراز
فتنه میساخت مصلحت میسوخت
ملک میجست و مال میاندوخت
نایب شاه را به زر و به زیب
داد بر کیمیای فتنه فریب
گفت خلق آرزو طلب شدهاند
شوخ و گستاخ و بیادب شدهاند
نعمت ما ز راه سیریشان
داده در کار ما دلیریشان
گر نمالیمشان به رای و به هوش
ملک را چشم بد بمالد گوش
مردمانی بدند و بد گهرند
یوسفانی ز گرگ و سگ بترند
گرگ را گرگبند باید کرد
رقص روباه چند باید کرد؟
خاکیانی که زادهٔ زمیاند
ددگانی به صورت آدمیاند
ددگان بر وفا نظر ننهند
حکم را جز به تیغ سر ننهند
خوانده باشی ز درس غمزدگان
که سیاوش چه دید از ددگان
جاه جمشید خوار چون کردند
سر دارا به دار چون کردند
مالشان حوضه است و ایشان سیر
گندد آب ار به حوض مانَد دیر
آب کز خاک تیرهفش گردد
هم به تدبیر خاک خوش گردد
شاه اگر مست، خصم هشیارست
شحنه گر خفته، دزد بیدارست
چون سیاست ز یاد شاه شود
پادشاهی برو تباه شود
از شهی کاو سیاست انگیزد
دشمن و دیو هر دو بگریزد
دیو باشد رعیت ِ گستاخ
چون گذاری نهند پای فراخ
جهد آن کن که از سیاست خویش
نشکنی رونق ریاست خویش
نفریبی به آشنایی کس
کسِ خود تیغِ خود شناسی و بس
شه به امید ماست بادهپرست
من قلم دارم و تو تیغ به دست
از تو قهر آید و ز من تدبیر
هر که گویم گرفتنی است، بگیر
محتشم را به مال مالش کن
بیدرم را به خون سگالش کن
نیک و بد هر دو هست بر تو حلال
از بدان جان ستان ز نیکان مال
خوار کن خلق را به جاه و به چیز
تا بمانی به چشم خلق عزیز
چون رعیت زبون و خوار بود
مُلک پیوسته برقرار بود
نایب شه ز روی سرمستی
کرد با او به جور همدستی
به جفایی که او نمودش راه
جور میکرد بر رعیت شاه
تا به حدی که خواری از حد برد
هیچکس را به هیچ کس نشمرد
در ستمکارگی پی افشردند
میگرفتند و خانه میبردند
در ده و شهر جز نفیر نبود
سخنی جز گرفت و گیر نبود
تا در آن مملکت به اندک سال
هیچکس را نه مِلک ماند و نه مال
همه را راستروشن از کم و بیش
راست و روشن ستد به رشوت خویش
از زر و گوهر و غلام و کنیز
در ولایت نماند کس را چیز
اوفتاد از کمی نه از بیشی
محتشمتر کسی به درویشی
خانهداران ز جور خانهبران
خانه خویش مانده بر دگران
شهری و لشگری ز جان بستوه
همه آواره گشته کوه به کوه
در نواحی نه گاو ماند و نه کشت
دخل را کس فذالکی ننوشت
چون ولایت خراب شد حالی
دخل شاه از خزانه شد خالی
جز وزیری که خانه بودش و گنج
حاصل کس نبود جز غم و رنج
شاه را چون به ساز کردن جنگ
گنج و لشگر نبود شد دلتنگ
منهیان را یکان یکان به درست
یک به یک حال آن خرابی جست
کس ز بیم وزیر عالمسوز
آنچه شب رفت وا نگفت به روز
هرکسی عذری از دروغ انگیخت
کاین تهیدست گشت، وآن بگریخت
بر زمین هیچ دخل و دانه نماند
لاجرم گنج در خزانه نماند
شد ز بی مکسبی و بی مالی
ملک شه از مؤدیان خالی
شه چو شفْقَت بَرَد، فراز آیند
بر عملهای خویش باز آیند
شاه را آن بهانه سیر نکرد
لیک بیوقت جنگِ شیر نکرد
از بدِ گنبدِ جفا پیشه
کرد چندانکه باید اندیشه
ره به سامان کار خویش نبرد
جهد خود با زمانه پیش نبرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: بهرام شاه در حالی که به زیباییهای بهار و نشاط آن مینگرد، از لشکرکشی دوباره خاقان چین مطلع میشود. او متوجه میشود که دشمن پیمانهای خود را شکسته و برای جنگ آماده شده است. شاه احساس ناامیدی میکند و به تدبیر و تدبیر کردن در مواجهه با این تهدید فکر میکند، اما به خاطر مستی و بیدقتی، امکان سیاست گذاری مناسب را از دست میدهد. او میبیند که رعیت به خاطر ظلم و ستم حاکم زیر فشار قرار گرفتهاند و وضعیت جامعه به شدت بحرانی شده است. در این آشفتگی، بیکاری و فقر همهجا را دربرگرفته و خزانه شاه نیز خالی شده است.
تثلیث در نجوم یعنی قرار گرفتن چهار برج میان دو ستاره (در این بیت مشتری و زحل)، که برای بعضی ستارگان این پدیده سعد دانسته می شد. شاه انجم در این بیت منظور خورشید است.
هوش مصنوعی: جوانی به نام سبزه خضر وش به چشمهای رسید که آب حیات را داشت و میتوانست به او زندگی دوباره کند.
هوش مصنوعی: هر چشمهای به رنگ نیل درآمد و بهطوری که هر سبیلی (سبیل) به رنگ زیبا و خاصی درآمد. این تعبیر به زیبایی و جذابیت جوانی و زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: بهرهبرداری از خاکی که عطر عود را میپوشاند، همانطور که بادی که عطر نافه (که نوعی خوشبوکننده است) را میفروشد، به مشکی گرانبها تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: هوای روز نوروز به حالت متعادل و مناسب درآمد و باعث روشنایی و روشنی در جهان شد.
هوش مصنوعی: باد نوروزی، که نمایانگر تازگی و بهار است، جان را با عطر گلها و بوی خوشش در بند و گرو گرفته است، یعنی انسان را به عشق و زندگی جدید وابسته میکند.
زنگ خورشید: ابرهای زمستانی که خورشید را میپوشانند.
هوش مصنوعی: شبنم از لبههای دامن ابرها فرو ریخت و گرمای هوا باعث شد سرمای شدید و یخبندان شکست بخورد و کمتر شود.
برف سپید در شیب کوه سرازیر گشته و رود را با آبی زلال همچون اشک، زیبا و پرشکوه کرده است.
مصرع اول: سبزه بهاری، گوهر دیدگان را جلا داد و بینایی را روشنی بخشید.
خواب ربود: در اینجا یعنی عاشق کرد.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی که بوی خوش عطر نافه (عطر زنانه) را پخش میکند، بر روی زمینهای از گلهای بنفشه که به رنگ عطر غلیظی آراستهاند، میوزد.
هوش مصنوعی: سرو، که از زیر بادبان سایه دارد، موهای جعد (فر) شمشاد را به دوش انداخته است. منظور از «سرو» در اینجا، نماد زیبایی و قامت بلند است که تحت تأثیر زیبایی طبیعی، موهایی شبیه به موهای شمشاد را به خود میگیرد.
گل نیلوفر برای آنکه بیدار بماند عریان شده و در برکه شنا میکند.
هوش مصنوعی: غنچههای تازه از شکوفهها به وجود آمدهاند که مانند مروارید (لؤلؤ) به نظر میرسند و برگهای لاله نیز گسترده و وسیع هستند.
هوش مصنوعی: سوسن برای زیبایی تاج نرگس (نرگس را در اینجا به عنوان گل زیبایی معرفی کرده) گلهای زرین را بر کف دست خود قرار داده است.
هوش مصنوعی: از زیبایی و جلوههای گلهای بهار، مانند ستارهای در آسمان، نثار و هدیهای به عشق و معشوق ساخته است.
هوش مصنوعی: چشمهایش مانند زعفرانی است که باعث سرخی و زیبایی شده و اشکهایی از شادی و نشاط بر صورتش نمایان است.
هوش مصنوعی: فرشتهای که وحی الهی را مینویسد، با گل و آب حیات بر روی گل شقایق، نامهای به رنگ خون نوشته است.
هوش مصنوعی: برگ نسرین (نسرین، گل معطر) به صورت الماس درآمد و شاخ سوسن (گل سوسن) را با مادهای که به آن توتیا میگویند، آراسته کردند.
گیاه مرزنجوش برگهای پُرپشتش را همچون دیلمیان که موهای مجعد خود را بر دوش میافکنند، بر هم انباشته است.
هوش مصنوعی: برگ و گیاه هر دو در کنار هم راضی و خوشحال هستند؛ یکی به وسیلهٔ قیچی (مقراضه) چیده میشود و دیگری به وسیلهٔ قیچی دیگری (مقراضی) اصلاح میشود.
گل قرنفل نام دیگر گل میخک است که به سبب تندی عطرش هرکس آنرا ببوید دچار عطسه میشود. بیت یعنی عطر زلف سنبل چنان فراوان است که میخک را به عطسه انداخته است!
هوش مصنوعی: به خاطر پیمان و تعهدی که بسته شده است، یاسمن (شاید به عنوان نماد زیبایی یا معشوقه) به کسی که هنوز ولیعهد نشده، خیری داده است.
هوش مصنوعی: بوی گیاهی به نام سیسنبر (نوعی گیاه معطر) آنقدر گرم و تند است که نیش عقرب را به حدی سوزانده که چرخ (گیتی) را ذوب کرده است. این تصویر نشاندهندهٔ شدت و اثرگذاری بوی سیسنبر است.
پیلگوش یعنی گل زنبق. گاوچشم گویا گل بابونه باشد.
هوش مصنوعی: گل کافور بوی خوش و مطبوعی دارد که مانند عطر مشک در فضا پخش میشود و عطر آن به اندازهای دلنشین است که شبیه به گوش یار زیبا، در زرو سیم (فلزات گرانبها) میچرخد.
هوش مصنوعی: بوی مشک گاهی از درخت بید (نوعی درخت خوشبو) به مشام میرسد و گاهی هم رایحهٔ عود (بوی خوشی که از سوختن چوب عود به وجود میآید) به استنشاق میرسد.
هوش مصنوعی: بهرام در کنار گلهای ارغوان و سمن، پرچمی سرخ و سفید را به اهتزاز درآورده است. این پرچم نشان از وجود جنگ و نبرد دارد.
هوش مصنوعی: برگهای درخت بید به خاطر وزش باد و خرابیهای ناشی از آفت به زمین میافتند و در حالتی احساسبرانگیز همچون دستهایی که برای کمک دراز شدهاند، در کنار شاخهای درخت قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: گل که به معنای جوانی یا زیبایی است، در آرزوی مقام سلطنت و قدرت مانند خاک است که در هوا میخواهد به پرواز درآید. در واقع، این بیت اشاره به جاهطلبی و آرزوی رسیدن به بلندای مقام دارد.
هوش مصنوعی: بلبل، آوازش را بلند کرده و آواز میخواند، همانطور که کوس (نوعی ساز) در شب نواخته میشود و این تداوم آواز تا زمان صبح و بانگ خروس ادامه دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، به نشانههای قدرت و زیبایی اشاره شده است. گل سرخ که نماد زیبایی است، در میدان سبز (محل نبرد یا زندگی) پنج بار به عنوان نشانهای از سلطنت و فرمانروایی به اهتزاز در آمده است. این تصویر به پیروزی و خردمندی در رهبری اشاره دارد.
هوش مصنوعی: پرندههای خوشصدا بر بالای درخت سرو آواز میخوانند، مانند نغمههای شاد که دلهای نوازشیافته را مسرور میکند.
هوش مصنوعی: نای قمری (آواز قمر) در وقت سحر به نالهای زیبا و حزنانگیز میخواند و آوازش به گونهای است که گویی از خوشحالی و رضایت، چهرهاش خندان است، مانند کبوتر دریایی که در حال لذت است.
هوش مصنوعی: صدای پرندهای به نام دراج در اطراف مزارع بلند شده است، در حالی که نغمههای بهشتی به گونهای قطع و بریده شدهاند.
هوش مصنوعی: زند باف، که یکی از شخصیتهای داستان است، پیامی از بهشت بههمراه داشت و در شب آن را آورد و چند سخن را خواند.
هوش مصنوعی: پرندهای به نام عندلیب به خاطر آواز زیبا و تندش، لاغر و ظریف شده است، مانند کرک نرم و لطیف ابریشم که به نرمی و باریکی معروف است.
هوش مصنوعی: باغ مانند یک لوح نقشدار تزیین شده است و پرندگان و ماهیها در آن به نشاط و شادمانی مشغول هستند.
هوش مصنوعی: بهرام شاه در این روز خاص، جشنی بزرگ و باشکوه برپا کرد.
هوش مصنوعی: بهرام از شکل و شمایل هفت گنبدی که در مجلس خود دارد، به شکلی استفاده میکند که یکی از آن گنبدها بزرگتر و با شکوهتر از آسمان ساخته شده است.
هوش مصنوعی: پیکانی چابک و پرتحرک به چهارچوب کاخ رسید و از میان شش طاق به سوی هفت گنبد حرکت کرد.
هوش مصنوعی: وقتی به آن کاخ بهشتی وارد شد، دلش مانند در بهشت، شاد و سرزنده شد.
هوش مصنوعی: بهرام دراز و عمیقاً برای خسرو دعا کرد، زیرا او بود که به خاطر قدردانی، بارها نماز گزارده بود.
هوش مصنوعی: بهرام خبر میدهد که از کاخ چین، سپاه دوباره به راه افتاده و به سمت سرزمینهای دیگر میآید.
هوش مصنوعی: پیمان شاه با فغفور (شاه چین) تا به حال پابرجا مانده، اما حالا او (فغفور) از راهی که نشاندهندهٔ حسن نیت و وفای به عهد است، دور شده و به سمت دیگری رفته است.
هوش مصنوعی: چینیان به پیمان وفادار نیستند و در دل و بیرون از خود،یعنی در رفتار و نیتشان، سمّ و زهر پنهان دارند.
هوش مصنوعی: لشکری با شمشیرهای برکشیده تشکیل شده که به سمت رود جیحون حرکت کرده و در آنجا مانند امواج دریا در حال حرکت هستند.
هوش مصنوعی: سیل شدیدی به صحرا آمد و هر مخلوق بزرگ و قدرتمند (مانند نهنگ) را مانند دریا در خود گرفت.
هوش مصنوعی: اگر شاه (بهرام) از این کار (دفاع از ایران) غافل شود، چینیها خون ما را در کاسه جمع میکنند و بیمحابا مینوشند.
هوش مصنوعی: زمانی که شاه از شورش و فتنه آگاه شد، در میان مشکلات و خطرات، آرزوی نجات و سلامت را در سر داشت.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه دام و تلهای در کار باشد، بایستی دامن خود را از شراب پر کند و از جام دست بردارد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه از هوش و تدبیر خودش و همچنین از تدبیر دشمنش مطمئن باشد، این فکر را کرد که وقتی کار را به پایان ببرد، دیگر پایش از دامن برنمیدارد.
هوش مصنوعی: او جز به گنج و نیروهای نظامی پناهی نمیبیند، زیرا گنج و سپاه ابزارهای پیروزی و پشتیبانی هستند.
هوش مصنوعی: بهرام وقتی به سپاهیانش نگاه کرد، پنج نفر را ندید و وقتی به گنجینه رفت، هیچ گنجی پیدا نکرد.
هوش مصنوعی: بهرام هم گنجی را که پر از ثروت بود خالی و تهی دید، و هم سپاه و سلاح را در حال پراکندگی و بینظمی مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: بهرام همچون شیری بی دندان و ناتوان مانده است که به زنجیر افتاده و ملک او به زندان تبدیل شده است، نشاندهندهٔ عدم توانایی و ناامیدی او در مواجهه با شرایط دشوار است.
هوش مصنوعی: بهرام شنید که ناخدا دستوری میدهد و از خدا ترسی ندارد و خود را به دوری از او میبیند.
هوش مصنوعی: به خاطر نگرش او به اینکه نامش در آن نوشته (جریده) آمده، تلاش کرده خود را راستگوی باریکنگر نشان دهد، ولی در حقیقت نه روشن است و نه راست.
هوش مصنوعی: حقیقت و درستی آنچنان باریک و ظریف است که راستی در آن خمیده و تاریکی در روشنی وجود دارد.
هوش مصنوعی: سلطان در نتیجهٔ نام نیک و اعتبارش، غرور را به او داده است و او به خاطر این غرور از دستیابی به شهرت و نام نیک خروج کرده است.
هوش مصنوعی: به مقام وزارت اگر به حکم و فرمان نرسی، در وزارت ترسی از خدا وجود دارد.
هوش مصنوعی: زمانی که وزارت از او (بهرام) گرفته شد، صداقت و روشنی نیز از میان رفت و دیگر مردان صداقت و درستی وجود نداشتند.
هوش مصنوعی: شاه مشغول لذتجویی و خوشگذرانی بود، در حالی که به اجبار و ظلم دست دراز کرد و به مردم ستم روا داشت.
هوش مصنوعی: دشمنی و فتنهانگیزی به راه میانداخت و زیر نقشههای خود، مصلحتها را نابود میکرد؛ او برای به دست آوردن سلطنت و ثروت تلاش میکرد.
هوش مصنوعی: نایب شاه (معاون او) را با زر و زیبایی (دارایی و زیبایی) فریفته و به طرف فتنه و آشوب کشاند.
هوش مصنوعی: بهرام میگوید مردم آرزوهایشان زیاد شده و به همین دلیل، بیادب و کنجکاو شدهاند و برای رسیدن به خواستههایشان، جسورانه رفتار میکنند.
هوش مصنوعی: نعمت و جزء داشتن ما به خاطر اصرار آنها به رفاه و آسایششان به دست آمده و شجاعت و دلیری آنها در این فرایند کمک کرده است.
هوش مصنوعی: اگر به راه و تدبیر و خردشان نچسبیم، چشمِ بد به پادشاه خواهد رسید و او را زیان خواهد رساند.
هوش مصنوعی: مردمانی وجود دارند که نیکنهاد و نیکرفتار نیستند و از خصایل بدی برخوردارند؛ این افراد از یوسف، که نماد زیبایی و نیکویی است، و همچنین از گرگ و سگ، که نمادهایی از خطر و آزار هستند، نیز بدترند.
هوش مصنوعی: برای کنترل گرگ، باید او را در قید و بند قرار داد. اما به صحبت و بازیهایی که روباهها میکنند، چه نیازی است؟
هوش مصنوعی: انسانهایی که از خاک و زمین خلق شدهاند، در واقع موجوداتی هستند که به ظاهر شبیه انساناند اما روح و خصائل ددگونه دارند.
هوش مصنوعی: دشمنان (ددگان) به وفاداری نگاه نمیکنند و تنها با قدرت (تیغ) به حکم یا قانون احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: میدانی که غمزدگان (زخمیدلان) چه آموزههایی دارند و اینکه سیاوش، پسر کیومرث، چه سختیها و رنجهایی را از دست ددگان (موجودات شرور) متحمل شد.
هوش مصنوعی: چون دارا (داراب) را به دار آویختند، مقام و عظمت جمشید (شاه افسانهای ایران) کوچک شد و نادیده گرفته شد. این بیت بیانگر این است که با سرنگونی یک نفر، حتی مقامهای بزرگ نیز تحت تأثیر قرار میگیرند.
هوش مصنوعی: داراییها و اموال آنها فقط در محدودهای خاص است و اگر مدت طولانی در آن محدوده بمانند، به تدریج خراب و بیفایده خواهند شد.
هوش مصنوعی: آبی که از خاک سیاه برمیخیزد، با تدبیر و مدیریت، میتواند به خاک سلامت و خوشی تبدیل شود.
هوش مصنوعی: اگر شاه در سفر مست و بیهوش باشد، دشمن هوشیار و آماده به کار است و اگر شحنه (ناظم یا نگهبان) خوابش ببرد، دزد هوشیار و بیدار است.
هوش مصنوعی: زمانی که شاه از تدبیر و سیاست غافل شود، سلطنت او نابود و به خطر میافتد.
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی وجود داشته باشد که بتواند با تدبیر و تدبیرش مردم و حتی دشمنان را تحت تاثیر قرار دهد، دشمن و دیوان (نماد بدی) نیز از او فرار میکنند.
مصرع دوم: اگر اجازه بدهی و بگذاری، گستاخی و سرکشی میکنند
هوش مصنوعی: تلاش کن که از تدبیر و سیاست خود فرود نیایی و شکوه و اعتبار حکومت خود را از دست ندهی.
هوش مصنوعی: در آشنایی با دیگران فریب نخور، زیرا فقط به تیغ و قدرت خودت اعتماد کن و بس.
هوش مصنوعی: پادشاه به امید من، بادهپرست است و من قلم دارم، در حالی که تو تیغ به دست داری.
هوش مصنوعی: اگر از تو ناراضی باشم و من به فکر چاره باشم، هر کسی که به تو بگویم که چیزی را بگیری، آن را بگیر.
هوش مصنوعی: محتشم (شخص مهم و با نفوذی) را به خاطر ثروتش درمان کن و مرا که هیچ ندارم، با خون دل و رنج خود سرافراز کن.
هوش مصنوعی: هم نیکی و هم بدی برای تو حلال است؛ از بدکاران جان بستان و از نیکان مال بگیر.
هوش مصنوعی: برای اینکه در چشم مردم محترم و عزیز باقی بمانی، باید دیگران را با مقام و ثروت خود خوار کنی.
هوش مصنوعی: وقتی که رعیت ضعیف و بیاحترام باشد، قدرت و سلطنت همیشه پابرجا خواهد ماند.
هوش مصنوعی: نایب شاه، به دلیل خوشحالی و سرمستی، با او (خاقان چین) در ظلم و ستم بر رعیت همکاری میکند.
هوش مصنوعی: شاه مهابادی که در اینجا اشاره شده، با ظلم و بیعدالتی که آن شخص (نایب) بر مردم میرود، راهی برای ستم بر رعیت (مردم) فراهم میکند.
هوش مصنوعی: به اندازهای ظلم و ستم زیاد شد که هیچکس دیگر ارزش و احترامش را نداشت و کسی به کسی اهمیت نمیداد.
هوش مصنوعی: در دوران ستمگری، مردم تحت فشار قرار داشتند و منزلاشان را غارت میکردند.
هوش مصنوعی: در این ده و شهر، جز ناله و زاری چیزی شنیده نمیشود و تنها از گرفتاریها و مشکلات سخن گفته میشود.
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، به زودی هیچکس نه صاحب سرزمین باقی میماند و نه اموال و دارایی.
هوش مصنوعی: همه چیز را بهدرستی و بهروشنی از آنچه کم و زیاد بود، با رشوهای که خودش داد، تصاحب کرد.
هوش مصنوعی: در سرزمین او هیچکس چیزی از طلا، جواهر، خدمتکار و کنیز نداشت.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی به خاطر فقر و کمی دارایی، وضعیت فردیاش را کمتر از دیگران نمیداند و از آنچه که ممکن است داشته باشد، در مقام و احترام بالاتر است. در واقع، این شخص به دلیل کمبودها و فقرش، احترامش کاهش نیافته است.
صاحبان خانهها از ستم و دستدرازی دزد، خانهها را رها کرده و به دیگران دادهبودند.
هوش مصنوعی: مردم شهر و نظامیان، از ظلم و ستم رنج بردهاند و در نتیجه، همه به جان هم افتاده و از جایی به جایی دیگر میگریزند.
هوش مصنوعی: در این نواحی نه گاو و گوسفندی باقی مانده و نه زمین زراعتی وجود دارد. به همین دلیل، کسی بر درآمد و سودی چیزی نمینویسد، زیرا همه چیز نابود شده است.
هوش مصنوعی: زیرا که سرزمین و استان خراب و ویران شده است، در نتیجه، دارایی و درآمد شاه از خزانه خالی شده است.
هوش مصنوعی: تنها وزیری که در دربار حاضر بود و دارای ثروت و گنج بود، کسی نبود و همه چیز به جز غم و درد برای شاه باقی نمانده بود.
هوش مصنوعی: بهرام شاه متوجه میشود که برای آماده شدن برای جنگ، نه ثروت و گنج کافی دارد و نه لشکری برای مبارزه، به همین دلیل دچار ناامیدی و افسردگی میشود.
هوش مصنوعی: بهرام بهدنبال این است که دربارهٔ وضعیت و حال لشکریان دشمن (منهیان) بهطور دقیق و جداگانه تحقیق کند و از شرایط وخیم آنان باخبر شود.
هوش مصنوعی: هیچکس از ترس وزیر، که باعث تباهی و آسیب به عالم میشود، در روز آنچه در شب اتفاق افتاده را نگفت.
هوش مصنوعی: هرکس بهانهای برای دروغ آورد که او بیچیز شد و از آن فرار کرد.
هوش مصنوعی: در زمین هیچ درآمد و محصولی باقی نماند، بنابراین دیگر گنجی در خزانه نیز وجود ندارد.
مؤدی: خراجپرداز، پرداختکننده.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه (بهرام) بر رهبری و شفقت عادلانهای تأکید کند، مردم نوید میدهند که به اعمال خود بازگردند و به سمت کارهای نیک بیفتند.
هوش مصنوعی: شاه نتوانست به بهانهای که داشت سیر شود و این باعث نشد که به جنگ شیر (دشمن) به موقع نرود.
هوش مصنوعی: بدان معنی است که از کارهای بد و ناخرسندی که از آسمان (یا تقدیر) بر او نازل شده، بسیار اندیشیده و فکر کرده است.
هوش مصنوعی: انسان برای رسیدن به هدفهایش، باید تلاش کند و با شرایط و زمانهٔ خود درگیر شود، اما اگر کارها به سامان نرود، همچنان نباید از کوشش دست بردارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.