بدردم ننگرد درمانم این است
پریشان خواهدم سامانم این است
نه بتوانم برید از وی نه پیوست
که هم جان هم بلای جانم این است
چه غم زین ره روم یا باز گردم
که هم آغاز و هم پایانم این است
پناهی نیست جز قهرش ز قهرش
که هم کشتی و هم توفانم این است
مبین بر خواریم، سد گل برآرم
نشاط از خاک، اگر دهقانم این است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بیتها، شاعر به بیان درد و رنج خود میپردازد و میگوید که درمانش در همین وضعیت پریشانی و سردرگمی است. او نمیتواند از محبوبش جدا شود و نه میتواند به او نزدیکتر شود، زیرا این عشق و وابستگی هم جانش است و هم بلای جانش. او از این که به کجا برود یا برگردد نیز نگرانی دارد، زیرا آغاز و پایانش به همین عشق وابسته است. در نهایت، او میگوید که تنها پناهش قهر محبوبش است و با اشاره به این که میتوان از خاک نشاط گرفت، نشان میدهد که حتی در بدترین شرایط نیز امیدی در دل دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از احساس ناامیدی و سردرگمی خود صحبت میکند. او میگوید که درمان دردش را نمیبیند و در عوض، در حالتی پریشان و آشفته به سر میبرد. به عبارت دیگر، او در جستجوی آرامش و نظم در زندگیاش است، اما همه چیز برایش به هم ریخته و او در وضعیت نابسامانی به سر میبرد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم از او جدا شوم و هم نمیتوانم به او نزدیک شوم، چون هم زندگیام به او بستگی دارد و هم مشکلاتم.
هوش مصنوعی: هرچند که ممکن است در این راه بروم یا به گذشته برگردم، اما باید بدانم که آغاز و پایان من هر دو یکسان هستند.
هوش مصنوعی: هیچ پناهی جز خشم او وجود ندارد، زیرا من هم در برابر خشم او قایقران هستم و هم در برابر طوفان.
هوش مصنوعی: اگر من کشاورز باشم، باوجود ناتوانی و مشکلاتی که دارم، از خاک سرشار از انرژی و شادابی، محصولات خوبی به بار میآورم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.